× تصاویر و سفرنامه تورهای تابستان 96

سفرنامه تور جنگل پیسه سون و آبشار ویسادار مورخ 29 الی 96/4/30

بیشتر
8 سال 10 ماه قبل - 8 سال 10 ماه قبل #1745 توسط مدیر سفرنامه ها
سفرنامه تور جنگل پیسه سون و آبشار ویسادار
مورخ 29 الی 96/4/30
راهنما: پویا ملاحسنی


وقتی که شهر با داد و فریاد و شلوغی های عنان گسیخته اش روح و مغز و جسمت رو دربرمی گیره ... وقتی که حسابی با بازی هزارتوی خواسته های ناپایان سر به سرت می گزاره باید که لحظه ای بایستی و به ورای این شهر شلوغ نگاهی بیاندازی...
به افق های دورتر از خیابان ها، دورتر از ساختمان های بلند و کوتاه، دورتر از اتوبان های سرراسیمه ی مملو از سرعت های تکراری. به جایی نگاه کنی که زندگی با لبخند و با حوصله در حال جاری شدنه و دغدغه ی تو فقط دیدن یک شهاب سنگه دیگه باشه...
پنجشنبه از این شهر شلوغ دل کندیم و به جاده زدیم . هر طور که بود از موانع گذشتیم. موانعی که همیشه هربار به یک شکلی جلوی پای ما سبز می شوند تا ما رو از رفتن بترسونند... ترس در دل گروه ما جایی نداشت و عزم جزممون رو یارای نبرد نبود ...
به سمت جنگل های سبز گیلان در حرکت بودیم و آشنای همیشگی ، معارفه، باز ما رو با هم آشناتر کرد...



صبحانه و موش ها هم دلچسب بودند... خنده و گفتگو و تولد و کیک و بازی و توضیحات راه رو کوتاه کردند تا در جاده اسالم به خلخال سوار بر نیسان آقا مختار شدیم و به سمت پیسه سون رفتیم. ناهاری خوشمزه و دلچسب در انتظار ما بود.









دلی که از عزا در آوردیم باز راه رو ادامه دادیم تا به محل کمپ برسیم...
خانه های کاه گلی و کلبه ای چوبی با تراسی خوش منظره البته متروک و زیارتگاهی پر از حس خوب و مردمی مهربان و باصفا در اولین لحظه رسیدن به کمپ خودنمایی کردند. و البته سگ ها و گاوها و مرغ و خروس ها و چندتایی بز و گوسفند...









چادر ها بر پا شدند و آتش گرما بخش روح انگیز هم شعله ور گشت و چای هیزمی با دستان نیما در لیوان ها به رقص درامد و لبخند ها بر لب نشست...










منظره سحرانگیز جنگل و کوهستان ما رو جادو کرده بود طوری که چشم از این زیبایی ها نمی شد برداشت.... شب شد و ماه آروم آروم غمزه کنان بالای سر ما قدم میزد و ستاره ها این اسطوره سازان دست نایافتنی زیر پای ماه رو نورانی می کردند...






اشکان با ساز از راه رسید و همه رو یک تن واحد کرد... مرتضی و آتش و داستان میرزای قاسمی ....
بعد از یک گل گاوزبان هوس انگیز به خواب رفتیم حتی دیگه دغدغه ی دیدن شهاب سنگ رو هم نداشتیم... گاو ها و سگ ها تنهامون نگذاشتند.
طلوع آفتاب، آبی به صورت زدیم و بساط صبحانه رو پهن کردیم ...












خامه عسل، پنیر، شکلات صبحانه، هندوانه، املت و البته چای....



وقت پا گذاشتن در ناشناخته های جنگل بود... کوله ها رو به دوش کشیدیم و بند کفش ها رو محکم کردیم و از بین سیم خاردارها گذشتیم و در دره سرازیر شدیم...






چشمه ای خنک و با صفا کنار رودخانه بعد از ساعتی پیمایش حال همه رو جا آورد و پیرمرد سنگ شکنی که سنگی که رویش نشسته بود رو خرد می کرد اولین دیدارهای ما بودند....

راهی باریک در میان انبوه درخت ها و علف های بلند و نغمه ی پرنده ها و آواز وسوسه انگیز رود و صدای قدم های ما....



گاهی از رود دور می شدیم و باز خودمون رو سریع به آن می رسوندیم... رفتیم و رفتیم تا به حوضچه ها و آبشارهای باصفا رسیدیم...
عرق آلود و داغ کرده از پیاده روی طولانی کوله ها رو زمین گذاشتیم و به بازی موش و گربه با رودخونه پایان دادیم... همدیگه رو در آغوش کشیدیم و عشق بازی ما شروع شد... سرسره بازی و جاری شدن با رود و خنده هایی از ته دل...
خستگیمان حسابی در رفت و ناهار هم نوش جان شد و راه ادامه پیدا کرد تا بالاخره به لحظه ی خداحافظی با رود رسیدیم... دل کندن سخت بود ولی به امید دیدار دوباره دست از هم کشیدیم و به سمت آبشار ویسادار راهی شدیم که وحید شعبانی با نیسان های آبی آسمانی از راه رسید...
آبشار هراس انگیز و زیبای ویسادار را بازدید کردیم و به سمت اتوبوس رفتیم....
مسیر برگشت داخل اتوبوس هم بین شکوفه های خیار و شکوفه های خفن چندین مسابقه بر گزار شد که بی نتیجه به پایان رسید.. البته نتیجه اصلی که همدلی و شاد بودن بود به دست اومد...
از جاده ها و کوه های دور گذشتیم ... درافق ،شهر پرنور با هزار و یک نقشه و نیرنگ در انتظار ما بود.. ولی ما را باکی نبود چرا که سفر پایان ندارد...
Last edit: 8 سال 10 ماه قبل by مدیر سفرنامه ها.

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

مدیران انجمن: admin1
زمان ایجاد صفحه: 0.054 ثانیه

نماد اعتماد الکترونیک

enamad

ارتباط با ما

    • تلفن : 34213531-026
    • موبایل : 09391725252
    • Email: info@alborzeman.ir
    • کرج، میدان سپاه ، به سمت سه راه گوهردشت ، بعد از خیابان بوستان ، ساختمان گلستان ، واحد یک