- ارسال ها: 1247
- تشکرهای دریافت شده: 406
- خانه
- انجمن
- باشگاه گردشگری البرزمن
- سفرنامه تورهای بهار 95
- سفرنامه تور دشت آرتون مورخ 95/2/10
×
تصاویر و سفرنامه تورهای بهار 95
سفرنامه تور دشت آرتون مورخ 95/2/10
- مدیر سفرنامه ها
-
نويسنده موضوع
- آفلاین
- مدير انجمن
-
کمتر
بیشتر
10 سال 1 ماه قبل - 10 سال 1 ماه قبل #1498
توسط مدیر سفرنامه ها
سفرنامه تور دشت آرتون مورخ 95/2/10 was created by مدیر سفرنامه ها
سفرنامه تور دشت آرتون
مورخ 95/2/10
راهنما: پویا ملاحسنی
جنگل سبز و خنکای بهاری از بین برگ های انبوه درختان و دشت سبزی پنهان شده در پای قله ی درفک و کلبه های چوبی ، مقصد همسفرهای البرزمن در هفته ای که گذشت بود غافل از این که دور دوم انخابات مجلس در استان گیلان با شور و هیجان پیگیری میشه و ترس از رای های اتوبوسی ، ماموران ومسعولان رو بر ان داشته تا هر کس که با مینی بوس یا اتوبوس یا هروسیله ای با مسافران زیاد که وارد استان بشه رو اجازه توقف ندهند و با اصرار ان ها رو از راه امده برگردانند... بی توجه به وقت و هزینه ای که برای سفر گذاشته شده....
برای همین هم مسیر سفر ما ناخواسته تغییر کرد و برای اینکه روزمان رو در طبیعت گذرانده باشیم و از وقتمون نهایت استفاده رو کرده باشیم به سمت دشت آرتون در طالقان حرکت کردیم
در مسیر هم با بازی و خنده و شادی از حسرتمون کاستیم ... ظهر شده بود که به اول مسیر پیاده روی رسیدیم... آسمون ابری بود ولی بارون نمی اومد .. تپه های سبز و چکاوک های بازیگوش و منظره کوهستان برفی خستگی پیاده روی رو از یاد ما میبردند... کمی که گذشت دریاچه بند میراش جلوی مت ظاهر شد...
آرام و زیبا عکس ابرهای اسمون رو به ما نشون میداد، کمی استراحت کردیم و باز راه رو ادامه دادیم تا به کنار چشمه و مرداب و درختان کهنسال بید رسیدیم.... همه گشنه بودیم پس سفره پهن شد و حسابی دلی از عذا در اوردیم... اتش هم به پا شد و چای اتیشی به همراه اویشن های کوهستان و پونه دم شد
بعد از کمی خواب و چرت به همسفرها تعارف شد.... هوا عالی بود و زمین سبز و این ها همه ما رو برای بازی وسطی وسوسه میکرد.. پس دو گروه شدیم و با توپ به جون هم افتادیم.... پدیده ی بازی هم کسی نبود جز مادر خانواده...
کم کم ابرها بیشتر شدند و دل اسمون ترکید و بارون بی نظیری باریدن گرفت...ما هم مسیر برگشت رو از روستای میراش پی گرفتیم.. در مسیر سکوت کردیم و به موسیقی طبیعت گوش دادیم....از چشمه ی روستا هم نوشیدیم و بالاخره به ماشین رسیدیم...
در مسیر برگشت هم با چندتا از زیرگذرهای اتوبان کرج قزوین بیشتر اشنا شدیم و بالاخره شب هنگام به کرج رسیدیم....
سفر دیگه ای با تجربه های جدید و متفاوت به پایان رسید... و من فهمیدم که میشه به مقصد نرسید و لذت برد .. چون هر چه هست درون ماست و بیرون بهانه است....
مورخ 95/2/10
راهنما: پویا ملاحسنی
جنگل سبز و خنکای بهاری از بین برگ های انبوه درختان و دشت سبزی پنهان شده در پای قله ی درفک و کلبه های چوبی ، مقصد همسفرهای البرزمن در هفته ای که گذشت بود غافل از این که دور دوم انخابات مجلس در استان گیلان با شور و هیجان پیگیری میشه و ترس از رای های اتوبوسی ، ماموران ومسعولان رو بر ان داشته تا هر کس که با مینی بوس یا اتوبوس یا هروسیله ای با مسافران زیاد که وارد استان بشه رو اجازه توقف ندهند و با اصرار ان ها رو از راه امده برگردانند... بی توجه به وقت و هزینه ای که برای سفر گذاشته شده....
برای همین هم مسیر سفر ما ناخواسته تغییر کرد و برای اینکه روزمان رو در طبیعت گذرانده باشیم و از وقتمون نهایت استفاده رو کرده باشیم به سمت دشت آرتون در طالقان حرکت کردیم
در مسیر هم با بازی و خنده و شادی از حسرتمون کاستیم ... ظهر شده بود که به اول مسیر پیاده روی رسیدیم... آسمون ابری بود ولی بارون نمی اومد .. تپه های سبز و چکاوک های بازیگوش و منظره کوهستان برفی خستگی پیاده روی رو از یاد ما میبردند... کمی که گذشت دریاچه بند میراش جلوی مت ظاهر شد...
آرام و زیبا عکس ابرهای اسمون رو به ما نشون میداد، کمی استراحت کردیم و باز راه رو ادامه دادیم تا به کنار چشمه و مرداب و درختان کهنسال بید رسیدیم.... همه گشنه بودیم پس سفره پهن شد و حسابی دلی از عذا در اوردیم... اتش هم به پا شد و چای اتیشی به همراه اویشن های کوهستان و پونه دم شد
بعد از کمی خواب و چرت به همسفرها تعارف شد.... هوا عالی بود و زمین سبز و این ها همه ما رو برای بازی وسطی وسوسه میکرد.. پس دو گروه شدیم و با توپ به جون هم افتادیم.... پدیده ی بازی هم کسی نبود جز مادر خانواده...
کم کم ابرها بیشتر شدند و دل اسمون ترکید و بارون بی نظیری باریدن گرفت...ما هم مسیر برگشت رو از روستای میراش پی گرفتیم.. در مسیر سکوت کردیم و به موسیقی طبیعت گوش دادیم....از چشمه ی روستا هم نوشیدیم و بالاخره به ماشین رسیدیم...
در مسیر برگشت هم با چندتا از زیرگذرهای اتوبان کرج قزوین بیشتر اشنا شدیم و بالاخره شب هنگام به کرج رسیدیم....
سفر دیگه ای با تجربه های جدید و متفاوت به پایان رسید... و من فهمیدم که میشه به مقصد نرسید و لذت برد .. چون هر چه هست درون ماست و بیرون بهانه است....
Last edit: 10 سال 1 ماه قبل by مدیر سفرنامه ها.
لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.
مدیران انجمن: admin1
زمان ایجاد صفحه: 0.057 ثانیه
