- ارسال ها: 1247
- تشکرهای دریافت شده: 406
- خانه
- انجمن
- باشگاه گردشگری البرزمن
- سفرنامه های بهار 96
- سفرنامه تور گلاب گیری برزک کاشان مورخ ۹۶/۲/۱۴
×
تصاویر و سفرنامه تورهای بهار 96
سفرنامه تور گلاب گیری برزک کاشان مورخ ۹۶/۲/۱۴
- مدیر سفرنامه ها
-
نويسنده موضوع
- آفلاین
- مدير انجمن
-
کمتر
بیشتر
9 سال 1 ماه قبل - 9 سال 1 ماه قبل #1693
توسط مدیر سفرنامه ها
سفرنامه تور گلاب گیری برزک کاشان مورخ ۹۶/۲/۱۴ was created by مدیر سفرنامه ها
سفرنامه تور گلاب گیری برزک کاشان
مورخ ۹۶/۲/۱۴
راهنما: وحید شعبانی
با یاد او
بهار که باشد و اردیبهشت همیشه پای سفر در میان است ... صبح زود مغزمان فرمان می دهد و پلک های به هم چسبیده مان اجرا می کنند . چشم باز می کنیم و خود را در وعده گاه سفرهایمان می بینیم . همسفران جان نیز آمده اند و شاد و خندان مهیای سفر به سرزمین گل و گلاب هستند. حسین آقا کاپیتان خوشحالمان استارت می زند و ... رفتیم .
در لابلای تاریک و روشن دم صبح خواب داخل اتوبوس به بعضی ها می چسبد و بعضی هم متفکرانه به پشتی صندلی جلوی خود می نگرند. منزل اولمان مهتاب است و صبحانه ای لذیذ. بعد از صرف صبحانه قلنجی می شکانیم و آماده معارفه می شویم . یاران تک تک خود را معرفی می کنند و ما هم کلی با ایشان شوخی می کنیم . دیدن چهره های خندان حال خوبی به آدم می دهد...
به ابتدای جاده برزک رسیده ایم و آقا جابر گل در انتظار ماست. برزک کوهستانیست و گل هایش هنوز باز نشده اند .
در کارگاه گلابگیری سنتی ایستاده ایم و آقا جابر در حال توضیح دادن مراحل گلابگیری هستند. دوستان نیز سوالاتی می پرسند و عده ای نیز به عکاسی مشغولند.
عرقیجات داخل کارگاه نیز آرام آرام جیب های همسفرانمان را خالی می کنند. چای هیزمی می خوریم و به سمت کاشان حرکت می کنیم .
هوای گرم کاشان با هوای خنک برزک اصلا قابل مقایسه نیست. رستوران هتل نگین میزبان ما است و ناهار را به لب خندان اینجا نوش جان می کنیم .
بعد از ناهار به راه می افتیم و وارد بافت تاریخی کاشان می شویم . ابتدا لحظاتی را در محله سلطان میر احمد سپری می کنیم و پس از آن راهی دیدار از خانه با شکوه عباسیان می شویم . یارانمان سرخوش و سرمست بازیگوشی می کنند و عکس می گیرند . صدای آقای زمانفر همه را دور هم جمع می کند . کمی از خانه می گوییم و به جایش کلی عکس یادگاری می گیریم .
از اتاق عقد دیدن می کنیم و متعاقبش اتاق خواستگاری ... اینجاست که برخی از مسافران دم بختمان گل از گلشان می شکفد... خلاصه... خانه عباسیان را هم ترک می کنیم و برای شستشوی روحمان و دیدن زیبایی های معماری کشورمان به حمام سلطان میر احمد می رویم ... شکوه معماری ایرانی ... کیفوریم و کلی عکس یادگاری می گیریم ...
حتی خارجی ها هم دلشان می خواهد با ما عکس بگیرند و این نشان دهنده این است که ما چقدر خوبیم .
کم کم به پایان سفرمان نزدیک می شویم . در راه برگشت از کاشان بسیار شادیم و خندان. آواز می خوانیم و مسابقه می دهیم . حالا دیگر شب است . روزی دیگر از عمرمان به نیکی با یاران عزیزتر از جانمان سپری شد و بسیار آموختیم . کرج از دور پیداست . میدان سپاه ... خداحافظی و رفتن یاران ... اما سفر همچنان پایان ندارد ...
تا دوباره بدرود...
مورخ ۹۶/۲/۱۴
راهنما: وحید شعبانی
با یاد او
بهار که باشد و اردیبهشت همیشه پای سفر در میان است ... صبح زود مغزمان فرمان می دهد و پلک های به هم چسبیده مان اجرا می کنند . چشم باز می کنیم و خود را در وعده گاه سفرهایمان می بینیم . همسفران جان نیز آمده اند و شاد و خندان مهیای سفر به سرزمین گل و گلاب هستند. حسین آقا کاپیتان خوشحالمان استارت می زند و ... رفتیم .
در لابلای تاریک و روشن دم صبح خواب داخل اتوبوس به بعضی ها می چسبد و بعضی هم متفکرانه به پشتی صندلی جلوی خود می نگرند. منزل اولمان مهتاب است و صبحانه ای لذیذ. بعد از صرف صبحانه قلنجی می شکانیم و آماده معارفه می شویم . یاران تک تک خود را معرفی می کنند و ما هم کلی با ایشان شوخی می کنیم . دیدن چهره های خندان حال خوبی به آدم می دهد...
به ابتدای جاده برزک رسیده ایم و آقا جابر گل در انتظار ماست. برزک کوهستانیست و گل هایش هنوز باز نشده اند .
در کارگاه گلابگیری سنتی ایستاده ایم و آقا جابر در حال توضیح دادن مراحل گلابگیری هستند. دوستان نیز سوالاتی می پرسند و عده ای نیز به عکاسی مشغولند.
عرقیجات داخل کارگاه نیز آرام آرام جیب های همسفرانمان را خالی می کنند. چای هیزمی می خوریم و به سمت کاشان حرکت می کنیم .
هوای گرم کاشان با هوای خنک برزک اصلا قابل مقایسه نیست. رستوران هتل نگین میزبان ما است و ناهار را به لب خندان اینجا نوش جان می کنیم .
بعد از ناهار به راه می افتیم و وارد بافت تاریخی کاشان می شویم . ابتدا لحظاتی را در محله سلطان میر احمد سپری می کنیم و پس از آن راهی دیدار از خانه با شکوه عباسیان می شویم . یارانمان سرخوش و سرمست بازیگوشی می کنند و عکس می گیرند . صدای آقای زمانفر همه را دور هم جمع می کند . کمی از خانه می گوییم و به جایش کلی عکس یادگاری می گیریم .
از اتاق عقد دیدن می کنیم و متعاقبش اتاق خواستگاری ... اینجاست که برخی از مسافران دم بختمان گل از گلشان می شکفد... خلاصه... خانه عباسیان را هم ترک می کنیم و برای شستشوی روحمان و دیدن زیبایی های معماری کشورمان به حمام سلطان میر احمد می رویم ... شکوه معماری ایرانی ... کیفوریم و کلی عکس یادگاری می گیریم ...
حتی خارجی ها هم دلشان می خواهد با ما عکس بگیرند و این نشان دهنده این است که ما چقدر خوبیم .
کم کم به پایان سفرمان نزدیک می شویم . در راه برگشت از کاشان بسیار شادیم و خندان. آواز می خوانیم و مسابقه می دهیم . حالا دیگر شب است . روزی دیگر از عمرمان به نیکی با یاران عزیزتر از جانمان سپری شد و بسیار آموختیم . کرج از دور پیداست . میدان سپاه ... خداحافظی و رفتن یاران ... اما سفر همچنان پایان ندارد ...
تا دوباره بدرود...
Last edit: 9 سال 1 ماه قبل by مدیر سفرنامه ها.
لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.
مدیران انجمن: admin1
زمان ایجاد صفحه: 0.050 ثانیه
