- ارسال ها: 1247
- تشکرهای دریافت شده: 406
- خانه
- انجمن
- باشگاه گردشگری البرزمن
- سفرنامه های بهار 97
- سفرنامه تور سه و نیم روزه دریاچه شیمبار و دره شلا مورخ 9 الی 97/1/12
- انجمن
- باشگاه گردشگری البرزمن
- سفرنامه های بهار 97
- سفرنامه تور سه و نیم روزه دریاچه شیمبار و دره شلا مورخ 9 الی 97/1/12
×
تصاویر و سفرنامه تورهای بهار 97
سفرنامه تور سه و نیم روزه دریاچه شیمبار و دره شلا مورخ 9 الی 97/1/12
- مدیر سفرنامه ها
-
نويسنده موضوع
- آفلاین
- مدير انجمن
-
کمتر
بیشتر
8 سال 1 ماه قبل - 8 سال 1 ماه قبل #1870
توسط مدیر سفرنامه ها
سفرنامه تور سه و نیم روزه دریاچه شیمبار و دره شلا
مورخ 9 الی 97/1/12
راهنما: فرشید حسینی
بهار است و دل ها بی قرار.. بهار است و طبیعت طنازی ها میکند... بهار است و فرصت همقدم شدن با گل ها و پروانه ها و پرنده هاست...
فروردین ماه بهترین زمان برای همراه شدن با کارون زیباست... بهترین زمان برای گذر از تنگه ها و دره ها و کوهستان زاگرس جنوبی و دیدن جنگل های بلوط و سرزمین های باستانی ایل بختیاری هست...
ما همسفران البرزمن هم شال و کلاه کردیم تا به کنار سد کارون بریم و چند روزی را در دل طبیعت بگذرونیم و از این همه زیبایی بهره ای ببریم...
عصر روز نهم فروردین ماه سفر ما آغاز شد...یاران قدیمی و جدید از راه رسیدند و خوش وبش کنان گفتیم و خندیدیم و از کارهای محیرالعقولمان تعریف کردیم ... از چالانچولان و پل زال گذشتیم و صبحانه را کنار سد مسجدسلیمان نوش جان کردیم...
همه جا سبز بود و خورشید صبحگاهی مناظر را زیباتر هم کرده بود... از کوهستانی صخره ای گذشتیم و شیمبار در انتهای دره پیدا شد...کم آب بود ولی زیبا...
نیسان و تراکتور اماده بودند تا ما را به دره شلا ببرند .. از پیچ های تند گذشتیم و به امید دیدن ابشار خروشان نگین سرها را برگرداندیم... ولی بی ابی و خشکسالی با ی رحمی این زیبای زاگرس را خشک کرده بودند.. رودخانه ی خروشانی که سال قبل در ان شنا کرده بودیم حالا کاملا خشک بود... راه را ادامه دادیم تا به چشمه ی دره انار رسیدیم... آب زلال و درخت های چنار کهن سال و بازی سنجاقک ها و ماهی ها زیبا و دل انگیز .. انقدر که چند نفر از همسفرها تن به آب زدند و مرتضی در کمال ناباوری چند باری در آب شیرجه زد....
گندم زار ها و گل زارها را پشت سر گذاشتیم و شیرهای سنگی مغرور را به تماشا نشستیم.... مرحله آسان سفر به پایان رسیده بود و حالا باید کوله ها را حمل میکردیم و به سمت سد کارون و قایق میرفتیم...
درکمال ناباوری به صورت غیر قابل وصفی آب سد پایین بود و مکانی که قرار بود سوار قایق ها بشیم تبدیل به رودخانه ای خروشان شده بود و بین ما و محل کمپ تنگه و رود و کوهی بزرگ قرار داشتند...
چاره ای نبود جر رفتن و رسیدن .. روز به انتها رسیده بود و آسمان می غرید و باد به شدت میوزید... با دلی غرص و محکم و عزمی جزم پا درون آب گذاشتیم و هر طور که بود از رودخانه گذشتیم و به سمت بالای کوه روبرو حرکت کردیم....
وقتی صدای فرشید از بیسیم امد که دیدمتون همه خوشحال شدیم که بالاخره نجات پیدا کردیم...دره شلا انگار که از رفتن ما ناراحت شده بود میغرید و آسمون صاعقه میزد و باران بر سر ما میریخت...
هنوز کمی هوا روشن بود که به محل کمپ رسیدیم...شام را خوردیم و چای نوشیدیم و بیهوش شدیم...
صبح روز بعد آسمون افتابی و صاف بود و مناظر زیبا حال همه رو خوب کرده بود و خستگی از تن همسفرها به در شده بود...
املت جانانه ای برای صبحانه نوش جان کردیم ... انقدر هوا خوب بود که تصمیم گرفتیم تنی به آب بزنیم و با کارون عشق بازی کنیم... جای همگی خالی ....ناهار هم آبگوشت بود... توی دل طبیعت ابگوشت خوردن هم عالمی داره...در اطراف کمپ پرسه ای زدیم و تا تونستیم عکس به یادگار گرفتیم... خورشید در حال غروب کردن فضای بی مثال و خاصی برای ما درست کرده بود و از اون زیباتر وقتی بود که ماه کامل در آسمان شب طلوع کرد...
دور اتش نشستیم و گفتیم و خندیدیم و سیب زمینی و سوسیس و قارچ کباب کردیم و خوردیم...چه شبی شد جای همگی باز هم خالی....
صبح روز سوم باید از از این همه زیبایی دل میکندیم ...بعد از خوردن صبحانه چادرها را جمع کردیم و با بارهایی نه چندان سبک به سمت قایق ها رفتیم... در مسیر برگشت بیشتر از یک ساعت قایق سواری کردیم و محو زیبایی های مناظر سد کارون شده بودیم....
بعد از صرف ناهار در مسجد سلیمان دیگه به صورت جدی در مسیر برگشت به کرج قرار گرفتیم... ساعت های زیادی قرار بود که در اتوبوس باشیم.. ولی با همسفرهای با صفا و بازی های مختلف مثل مسابقات سه گانه و شعر یادت نره... از طولانی بودن راه به نفع خودمون استفاده کردیم... و در اخر صبح سیزده به در به کرج رسیدیم و یک سفر پر خاطره و خاص دیگه هم به پابان خودش رسید...
جا داره از طرف خودم و فرشید عزیز از همه همسفرهای باصفا که در این سفر همراه بودند و سعی کردند با کمک هاشون هوای بقیه را داشته باشند تشکر کنم.. مخصوصا آقای سعیدی که حسابی ما رو شرکمنده کردند... به امید دیدار مجدد شما جستجوگران سفرهای بی پایان...
مورخ 9 الی 97/1/12
راهنما: فرشید حسینی
بهار است و دل ها بی قرار.. بهار است و طبیعت طنازی ها میکند... بهار است و فرصت همقدم شدن با گل ها و پروانه ها و پرنده هاست...
فروردین ماه بهترین زمان برای همراه شدن با کارون زیباست... بهترین زمان برای گذر از تنگه ها و دره ها و کوهستان زاگرس جنوبی و دیدن جنگل های بلوط و سرزمین های باستانی ایل بختیاری هست...
ما همسفران البرزمن هم شال و کلاه کردیم تا به کنار سد کارون بریم و چند روزی را در دل طبیعت بگذرونیم و از این همه زیبایی بهره ای ببریم...
عصر روز نهم فروردین ماه سفر ما آغاز شد...یاران قدیمی و جدید از راه رسیدند و خوش وبش کنان گفتیم و خندیدیم و از کارهای محیرالعقولمان تعریف کردیم ... از چالانچولان و پل زال گذشتیم و صبحانه را کنار سد مسجدسلیمان نوش جان کردیم...
همه جا سبز بود و خورشید صبحگاهی مناظر را زیباتر هم کرده بود... از کوهستانی صخره ای گذشتیم و شیمبار در انتهای دره پیدا شد...کم آب بود ولی زیبا...
نیسان و تراکتور اماده بودند تا ما را به دره شلا ببرند .. از پیچ های تند گذشتیم و به امید دیدن ابشار خروشان نگین سرها را برگرداندیم... ولی بی ابی و خشکسالی با ی رحمی این زیبای زاگرس را خشک کرده بودند.. رودخانه ی خروشانی که سال قبل در ان شنا کرده بودیم حالا کاملا خشک بود... راه را ادامه دادیم تا به چشمه ی دره انار رسیدیم... آب زلال و درخت های چنار کهن سال و بازی سنجاقک ها و ماهی ها زیبا و دل انگیز .. انقدر که چند نفر از همسفرها تن به آب زدند و مرتضی در کمال ناباوری چند باری در آب شیرجه زد....
گندم زار ها و گل زارها را پشت سر گذاشتیم و شیرهای سنگی مغرور را به تماشا نشستیم.... مرحله آسان سفر به پایان رسیده بود و حالا باید کوله ها را حمل میکردیم و به سمت سد کارون و قایق میرفتیم...
درکمال ناباوری به صورت غیر قابل وصفی آب سد پایین بود و مکانی که قرار بود سوار قایق ها بشیم تبدیل به رودخانه ای خروشان شده بود و بین ما و محل کمپ تنگه و رود و کوهی بزرگ قرار داشتند...
چاره ای نبود جر رفتن و رسیدن .. روز به انتها رسیده بود و آسمان می غرید و باد به شدت میوزید... با دلی غرص و محکم و عزمی جزم پا درون آب گذاشتیم و هر طور که بود از رودخانه گذشتیم و به سمت بالای کوه روبرو حرکت کردیم....
وقتی صدای فرشید از بیسیم امد که دیدمتون همه خوشحال شدیم که بالاخره نجات پیدا کردیم...دره شلا انگار که از رفتن ما ناراحت شده بود میغرید و آسمون صاعقه میزد و باران بر سر ما میریخت...
هنوز کمی هوا روشن بود که به محل کمپ رسیدیم...شام را خوردیم و چای نوشیدیم و بیهوش شدیم...
صبح روز بعد آسمون افتابی و صاف بود و مناظر زیبا حال همه رو خوب کرده بود و خستگی از تن همسفرها به در شده بود...
املت جانانه ای برای صبحانه نوش جان کردیم ... انقدر هوا خوب بود که تصمیم گرفتیم تنی به آب بزنیم و با کارون عشق بازی کنیم... جای همگی خالی ....ناهار هم آبگوشت بود... توی دل طبیعت ابگوشت خوردن هم عالمی داره...در اطراف کمپ پرسه ای زدیم و تا تونستیم عکس به یادگار گرفتیم... خورشید در حال غروب کردن فضای بی مثال و خاصی برای ما درست کرده بود و از اون زیباتر وقتی بود که ماه کامل در آسمان شب طلوع کرد...
دور اتش نشستیم و گفتیم و خندیدیم و سیب زمینی و سوسیس و قارچ کباب کردیم و خوردیم...چه شبی شد جای همگی باز هم خالی....
صبح روز سوم باید از از این همه زیبایی دل میکندیم ...بعد از خوردن صبحانه چادرها را جمع کردیم و با بارهایی نه چندان سبک به سمت قایق ها رفتیم... در مسیر برگشت بیشتر از یک ساعت قایق سواری کردیم و محو زیبایی های مناظر سد کارون شده بودیم....
بعد از صرف ناهار در مسجد سلیمان دیگه به صورت جدی در مسیر برگشت به کرج قرار گرفتیم... ساعت های زیادی قرار بود که در اتوبوس باشیم.. ولی با همسفرهای با صفا و بازی های مختلف مثل مسابقات سه گانه و شعر یادت نره... از طولانی بودن راه به نفع خودمون استفاده کردیم... و در اخر صبح سیزده به در به کرج رسیدیم و یک سفر پر خاطره و خاص دیگه هم به پابان خودش رسید...
جا داره از طرف خودم و فرشید عزیز از همه همسفرهای باصفا که در این سفر همراه بودند و سعی کردند با کمک هاشون هوای بقیه را داشته باشند تشکر کنم.. مخصوصا آقای سعیدی که حسابی ما رو شرکمنده کردند... به امید دیدار مجدد شما جستجوگران سفرهای بی پایان...
Last edit: 8 سال 1 ماه قبل by مدیر سفرنامه ها.
لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.
- انجمن
- باشگاه گردشگری البرزمن
- سفرنامه های بهار 97
- سفرنامه تور سه و نیم روزه دریاچه شیمبار و دره شلا مورخ 9 الی 97/1/12
زمان ایجاد صفحه: 0.061 ثانیه
