- ارسال ها: 1247
- تشکرهای دریافت شده: 406
- خانه
- انجمن
- باشگاه گردشگری البرزمن
- سفرنامه های بهار 97
- سفرنامه تور روستای ابیانه مورخ 97/1/31
×
تصاویر و سفرنامه تورهای بهار 97
سفرنامه تور روستای ابیانه مورخ 97/1/31
- مدیر سفرنامه ها
-
نويسنده موضوع
- آفلاین
- مدير انجمن
-
کمتر
بیشتر
8 سال 1 ماه قبل - 8 سال 1 ماه قبل #1885
توسط مدیر سفرنامه ها
سفرنامه تور روستای ابیانه مورخ 97/1/31 was created by مدیر سفرنامه ها
سفرنامه تور روستای ابیانه
مورخ 97/1/31
راهنما: وحید شعبانی
با یاد او
ماه فروردین است و جناب حافظمان می فرماید؛
"نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی
که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی"
در آدینه آخرین روز از نخستین ماه سال نود و هفت خورشیدی رخت سفر بر میبندیم و راهی دیدار از کهن سرخ ایران ؛ ابیانه می شویم . هوا تاریک است و جاده در برابر دیدگانمان قرار دارد .. در میانه راه روز خودش را آرام در دل شب جا می کند . نخستین ایستگاهمان مارال ستاره برای خوردن ناشتمان .. نوش جان میکنیم و دل به ادامه راه می دهیم .. نخست با یارانمان آشنا می شویم .. هر کس از خود و تبارش می گوید و ما نیز شادیم از داشتن یارانی اینچنین نیکو .. از راه بیابان وارد مسیر کوهستانی می شویم .. کوهستان کرکس چونان مادری مهربان ابیانه را هزاران سال است در آغوش کشیده است . پیچ و خم های جاده را پشت سر میگذاریم و بانو شکاریان از گفتنیهای ابیانه برایمان می گوید .در میانه راه حفره هایی در دل خاک پیداست که مردمان این دیار از آنها برای انبار کردن آنچه مازاد دارند استفاده میکنند . از رخشمان پیاده می شویم و قدم در کوچه پس کوچه های دیرپای ابیانه می گذاریم ...
از هارپاک وزیر هوشمند آژی دهاک میگوییم و از آتشکده ای که هم نام اوست .. ابیانه خاکش همچون خون در رگان مردمانش سرخ است .. هر سو را که مینگری زیبایی هنر ایرانی دیدگانت را مینوازد .. از گره چینی های روی چوب گرفته تا هنر خانه سازی مردمان این دیار .. اینجا بانوان کهنسال را میبینی که جامه تنشان دوخته شده از پارچه های هزار رنگ است و مردانش که به شیوه کوچ رُوان بختیاری دبیت بر تن دارند . چرخی میزنیم و سیر نمیشویم از این همه زیبایی.. اما باید رفت .. ابیانه را با همه داشته هایش ، فرهنگ شکوهمند ، زبان پهلوی و مردمان جاویدش ترک می کنیم ...
.. در گرمای بهار به کاشان میرسیم .. شهری با تاریخ ثروتمند .. به کوی محتشم میرویم و از کنار آب انبار و ساباط بزرگ آن میگذریم ...
اکنون خانه نگین در برابر ماست .. خانه ای با شکوه و دلربا .. میان چاشتمان را نوش جان میکنیم و میرویم تا از خانه عباسیان دیدار کنیم . خانه ساخته شده در دوران قاجار . ۵ حیاط دارد و ۵ اشکوبه (طبقه) . از شگفتیهای خانه برای یارانمان می گوییم .. از اتاق عروسی تا خواستگاری .. آینه کاریهای زیبا و گچبری های دلربا .. هوش از سرمان رفته است .. از گرما به سرداب و پس سرداب پناه میبریم .. یاران از دیدار خانه خرسند می شوند ...
حالا زمان آن رسیده تا کاشان را به هوای شهر خودمان ترک کنیم .. میرویم .. در راه شادیم از آنچه داریم و آنچه امروز بر داراییمان افزون شد.. مهر و ماه ما را به گرمی به خود میپذیرد و دوباره راهی جاده میشویم .. به ابتدای راهمان باز می گردیم . کرج . شهر آشنایمان و البرز من که سخنش همچنان همان است که بود ... سفر پایان ندارد .. روزی دیگر بر ما گذشت و دوستیهایمان دو چندان شد .. تا دوباره بدرود ...
مورخ 97/1/31
راهنما: وحید شعبانی
با یاد او
ماه فروردین است و جناب حافظمان می فرماید؛
"نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی
که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی"
در آدینه آخرین روز از نخستین ماه سال نود و هفت خورشیدی رخت سفر بر میبندیم و راهی دیدار از کهن سرخ ایران ؛ ابیانه می شویم . هوا تاریک است و جاده در برابر دیدگانمان قرار دارد .. در میانه راه روز خودش را آرام در دل شب جا می کند . نخستین ایستگاهمان مارال ستاره برای خوردن ناشتمان .. نوش جان میکنیم و دل به ادامه راه می دهیم .. نخست با یارانمان آشنا می شویم .. هر کس از خود و تبارش می گوید و ما نیز شادیم از داشتن یارانی اینچنین نیکو .. از راه بیابان وارد مسیر کوهستانی می شویم .. کوهستان کرکس چونان مادری مهربان ابیانه را هزاران سال است در آغوش کشیده است . پیچ و خم های جاده را پشت سر میگذاریم و بانو شکاریان از گفتنیهای ابیانه برایمان می گوید .در میانه راه حفره هایی در دل خاک پیداست که مردمان این دیار از آنها برای انبار کردن آنچه مازاد دارند استفاده میکنند . از رخشمان پیاده می شویم و قدم در کوچه پس کوچه های دیرپای ابیانه می گذاریم ...
از هارپاک وزیر هوشمند آژی دهاک میگوییم و از آتشکده ای که هم نام اوست .. ابیانه خاکش همچون خون در رگان مردمانش سرخ است .. هر سو را که مینگری زیبایی هنر ایرانی دیدگانت را مینوازد .. از گره چینی های روی چوب گرفته تا هنر خانه سازی مردمان این دیار .. اینجا بانوان کهنسال را میبینی که جامه تنشان دوخته شده از پارچه های هزار رنگ است و مردانش که به شیوه کوچ رُوان بختیاری دبیت بر تن دارند . چرخی میزنیم و سیر نمیشویم از این همه زیبایی.. اما باید رفت .. ابیانه را با همه داشته هایش ، فرهنگ شکوهمند ، زبان پهلوی و مردمان جاویدش ترک می کنیم ...
.. در گرمای بهار به کاشان میرسیم .. شهری با تاریخ ثروتمند .. به کوی محتشم میرویم و از کنار آب انبار و ساباط بزرگ آن میگذریم ...
اکنون خانه نگین در برابر ماست .. خانه ای با شکوه و دلربا .. میان چاشتمان را نوش جان میکنیم و میرویم تا از خانه عباسیان دیدار کنیم . خانه ساخته شده در دوران قاجار . ۵ حیاط دارد و ۵ اشکوبه (طبقه) . از شگفتیهای خانه برای یارانمان می گوییم .. از اتاق عروسی تا خواستگاری .. آینه کاریهای زیبا و گچبری های دلربا .. هوش از سرمان رفته است .. از گرما به سرداب و پس سرداب پناه میبریم .. یاران از دیدار خانه خرسند می شوند ...
حالا زمان آن رسیده تا کاشان را به هوای شهر خودمان ترک کنیم .. میرویم .. در راه شادیم از آنچه داریم و آنچه امروز بر داراییمان افزون شد.. مهر و ماه ما را به گرمی به خود میپذیرد و دوباره راهی جاده میشویم .. به ابتدای راهمان باز می گردیم . کرج . شهر آشنایمان و البرز من که سخنش همچنان همان است که بود ... سفر پایان ندارد .. روزی دیگر بر ما گذشت و دوستیهایمان دو چندان شد .. تا دوباره بدرود ...
Last edit: 8 سال 1 ماه قبل by مدیر سفرنامه ها.
لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.
زمان ایجاد صفحه: 0.058 ثانیه
