- ارسال ها: 1247
- تشکرهای دریافت شده: 406
- خانه
- انجمن
- باشگاه گردشگری البرزمن
- سفرنامه های تابستان 98
- سفرنامه تور ییلاق پرور و ارتفاعات اوپرت مورخ 04 الی 1398/05/03
- انجمن
- باشگاه گردشگری البرزمن
- سفرنامه های تابستان 98
- سفرنامه تور ییلاق پرور و ارتفاعات اوپرت مورخ 04 الی 1398/05/03
×
تصاویر و سفرنامه های تور های تابستان 98
سفرنامه تور ییلاق پرور و ارتفاعات اوپرت مورخ 04 الی 1398/05/03
- مدیر سفرنامه ها
-
نويسنده موضوع
- آفلاین
- مدير انجمن
-
کمتر
بیشتر
6 سال 10 ماه قبل #2238
توسط مدیر سفرنامه ها
سفرنامه تور ییلاق پرور و ارتفاعات اوپرت
مورخ 04 الی 1398/05/03
راهنما: اردلان بهرامی
از تو بود ای چشمه جوشان تابستان گرم
گر به هر سو خوشه ها جوشید و خرمن ها رسید
از تو بود، از گرمی آغوش تو
هر گلی خندید و هر برگی دمید
این همه شهد و شکر از سینه پر شور توست
در دل ذرات هستی نور توست
مستی ما از طلایی خوشه انگور توست
بامداد دم کرده مرداد ماه است. از ظهر تابستان نگویم که فقط سایه ها میدانند که چه تابستانی ست. آنقدر گرم که باز هوای خنک بهاری آرزوست. ولی آرزوی محالی نیست چرا که مقصد سفر ما به منطقه ییلاقی و خوش آب و هوای "پرور" است. جایی بین کویر و جنگل با هوای معتدل و دلچسب، که گویی در دل گرمای تموز ، لطافت بهاری را ارمغان آورده است.
با همسفرانی پر انرژی سفر ما آغاز می شود دو ساعتی تا بالا آمدن خورشید باقی مانده است اتوبوس به سمت شرق حرکت میکند و همسفران در انتظار طلوع کمی میخوابند.
حوالی گرمسار انتظار ها به سر می رسد، خورشید زیبا طلوع می کند و نوید می دهد که وقت صبحانه است.
پس از صرف صبحانه و گوش دادن به چند موسیقی انرژی بخش همسفران با یکدیگر آشنا میشوند. سمنان و سنگسر را پشت سر گذاشته تا به شهمیرزاد می رسیم. توقف کوتاهی کرده و خود را برای ورود به منطقه حفاظت شده پرور آماده میکنیم. منطقه ای که پوشش جانوری جذاب و تنوع زیستی بالایی دارد.
هر چند در فصل تابستان دیدن جانوران وحشی همچون کل و بز، پلنگ، خرس و… کمی مشکل تر است، ولی از بخت بلند ما، در بدو ورود دو بز وحشی در فاصله ای نزدیک رویت می شود و شور و هیجانی در بین همسفران ایجاد می کند. با گوش دادن به موسیقی های جذاب مسیر را ادامه می دهیم.
قبل از ظهر است که به اقامتگاه بوم گردی زیبایی در کنار رودخانه ای جذاب می رسیم. محل اقامت ما همین جاست، کوله بار خود را از ماشین پیاده کرده از پلی باریک اما جذاب که روی رودخانه واقع شده است عبور می کنیم و وارد باغی سرسبز و پر میوه می شویم. اقامتگاه ما در دل این باغ زیبا قرار دارد.
در هوای خنک و دلپذیر باغ در ایوان باصفای اقامتگاه چای می نوشیم و استراحت میکنیم و در انتظار ناهار می مانیم. میزبان ما خانواده ای مهربان و مهمان نوازی هستند که با محصولاتی محلی و ارگانیک غذاهایی خوشمزه برایمان آماده کرده اند، مرغ شکم پر با سبزیجات کوهی و مخلفات…
پس از صرف ناهار و استراحت به مقصد دیواره معروف "اپرت" و با شوق دیدن اقیانوس ابر سوار بر ماشین های محلی شده و شاد و هلهله کنان با خواندن ترانه های خاطره انگیز مسیر را طی میکنیم.
در بین راه از طبیعت زیبا و پوشش گیاهی جذاب و البته هوای دلچسب لذت میبریم.
قبل از غروب خورشید در انتهای مسیر از ماشین پیاده شده قسمتی از راه را که شیب تندی دارد می پیمایم سپس صحنه ای را می بینیم که وصف زیبایی آن مشکل است، در بالای ابرها هستیم، دیواره ای بلند و زیبا در طرفین، اقیانوسی از ابر زیر پا و خورشید ملایم عصرگاهی در روبرو…
اتراق می کنیم، دمنوشی دم کرده و به انتظار غروب آفتاب در این صحنه زیبا می نشینیم. هر لحظه که می گذرد این بوم نقاشی ما زیبا و زیبا تر می شود، انواع رنگ های خورشید را یکجا در این صحنه می بینیم و رقص ابرها در پایین دست…
چند عکس یادگاری می گیریم و حال که خورشید پایین رفته است در گرگ و میش هوا، به سمت ماشین ها رهسپار می شویم.
به سمت اقامتگاه حرکت می کنیم، هوا کاملا تاریک شده است و خنک تر از قبل. در مسیر باز هم ترانه های خاطره انگیز را گروهی می خوانیم و از آسمان پر ستاره لذت می بریم.
پس از رسیدن به اقامتگاه، گرد راه را از تن زدوده و جوجه کباب خوشمزه ای که میزبان برای ما آماده کرده را می خوریم. بعد از شام چای می نوشیم و گپ می زنیم.
این سفر سورپرایز ویژه برای همسفران دارد، برنامه نجوم و رصد ستاره ها… نزدیک نیمه شب که مناسبترین زمان برای این کار است، در آن طبیعت زیبا و بدور از آلودگی های نوری، "رامین" راهنمای نجوم، پس از توضیحاتی مفصل و جذاب، تلسکوپ را تنظیم کرده و همسفران زحل و ماه را رصد می نمایند.
دیر هنگام با آنکه هوا بسیار خنک است همه ی همسفران خوابیدن در آن ایوان با صفا را ترجیح داده و به خوابی راحت و عمیق فرو میروند.
ابرها پایین آمده اند و مه صبحگاهی ایوان را فرا گرفته است. همسفران که تجدید قوا کرده اند کم کم از خواب بر می خیزند و لبخند زنان از تجربه بی نظیر خوابیدن در این ایوان صحبت می کنند. به صورت خیلی نوستالژیک رختخواب ها را جمع کرده و آماده خوردن صبحانه محلی هستیم؛ نیمرو ،ماست محلی، کره و پنیر محلی به همراه مربای تازه از محصولات باغ.
آبشاری کوچک و دنج اما زیبا در نزدیکی اقامتگاه وجود دارد، با یک پیمایش ۴۵ دقیقه ای در مسیری جذاب به این آبشار رسیده ایم.آب تنی و آب بازی در خنکای این آبشار را تجربه میکنیم و عکس های یادگاری می گیریم.
نزدیک ظهر به اقامتگاه برمی گردیم، میزبان با سلیقه ما با آش محلی و چای آتشی چشم به راهمان است.
کوله بار خود را می بندیم و با بدرقه میزبان، اقامتگاه را به مقصد شهمیرزاد ترک میکنیم.
در مسیر بازگشت بخت و اقبالی بلندتر به سراغمان می آید چرا که گله ای بزرگ از کل و بزهای وحشی به نزدیکی صخره های بالادست جاده آمده اند و به ما فرصت می دهند تا حسابی آن ها را تماشا کرده و عکس بگیریم.
خورشید در میان آسمان حکمرانی می کند و کم کم هوای خنک ییلاق جای خود را با هوای گرم کویر می دهد. در رستورانی واقع در شهمیرزاد ته چین محلی لذیذی نوش جان می کنیم و سپس به خرید سوغات شهمیرزاد می پردازیم.
عصر هنگام است و ما در مسیر سمنان به تهران، گوش به ترانه خوانی همسفران خوش ذوق و هنرمندمان سپرده ایم. پس از تماشای غروب خورشید با موسیقی آرامش بخش، دراتوبوس مسابقه دابسمش اجرا می کنیم و در آخر برندگان ما 3 نوجوان رعنا به نام های "غزل"، "احسانه" و "آناهیتا" هستند.
تهران را پشت سر گذاشته ایم و چیزی به پایان سفر نمانده است، همسفران با آنکه خسته از راه هستند با این حال دوست ندارند از یکدیگر دل بکنند ولی به دیدار در سفرهای بعدی امید دارند و می دانند که #سفر_پایان_ندارد ….
اردلان بهرامی، مرداد 98
مورخ 04 الی 1398/05/03
راهنما: اردلان بهرامی
از تو بود ای چشمه جوشان تابستان گرم
گر به هر سو خوشه ها جوشید و خرمن ها رسید
از تو بود، از گرمی آغوش تو
هر گلی خندید و هر برگی دمید
این همه شهد و شکر از سینه پر شور توست
در دل ذرات هستی نور توست
مستی ما از طلایی خوشه انگور توست
بامداد دم کرده مرداد ماه است. از ظهر تابستان نگویم که فقط سایه ها میدانند که چه تابستانی ست. آنقدر گرم که باز هوای خنک بهاری آرزوست. ولی آرزوی محالی نیست چرا که مقصد سفر ما به منطقه ییلاقی و خوش آب و هوای "پرور" است. جایی بین کویر و جنگل با هوای معتدل و دلچسب، که گویی در دل گرمای تموز ، لطافت بهاری را ارمغان آورده است.
با همسفرانی پر انرژی سفر ما آغاز می شود دو ساعتی تا بالا آمدن خورشید باقی مانده است اتوبوس به سمت شرق حرکت میکند و همسفران در انتظار طلوع کمی میخوابند.
حوالی گرمسار انتظار ها به سر می رسد، خورشید زیبا طلوع می کند و نوید می دهد که وقت صبحانه است.
پس از صرف صبحانه و گوش دادن به چند موسیقی انرژی بخش همسفران با یکدیگر آشنا میشوند. سمنان و سنگسر را پشت سر گذاشته تا به شهمیرزاد می رسیم. توقف کوتاهی کرده و خود را برای ورود به منطقه حفاظت شده پرور آماده میکنیم. منطقه ای که پوشش جانوری جذاب و تنوع زیستی بالایی دارد.
هر چند در فصل تابستان دیدن جانوران وحشی همچون کل و بز، پلنگ، خرس و… کمی مشکل تر است، ولی از بخت بلند ما، در بدو ورود دو بز وحشی در فاصله ای نزدیک رویت می شود و شور و هیجانی در بین همسفران ایجاد می کند. با گوش دادن به موسیقی های جذاب مسیر را ادامه می دهیم.
قبل از ظهر است که به اقامتگاه بوم گردی زیبایی در کنار رودخانه ای جذاب می رسیم. محل اقامت ما همین جاست، کوله بار خود را از ماشین پیاده کرده از پلی باریک اما جذاب که روی رودخانه واقع شده است عبور می کنیم و وارد باغی سرسبز و پر میوه می شویم. اقامتگاه ما در دل این باغ زیبا قرار دارد.
در هوای خنک و دلپذیر باغ در ایوان باصفای اقامتگاه چای می نوشیم و استراحت میکنیم و در انتظار ناهار می مانیم. میزبان ما خانواده ای مهربان و مهمان نوازی هستند که با محصولاتی محلی و ارگانیک غذاهایی خوشمزه برایمان آماده کرده اند، مرغ شکم پر با سبزیجات کوهی و مخلفات…
پس از صرف ناهار و استراحت به مقصد دیواره معروف "اپرت" و با شوق دیدن اقیانوس ابر سوار بر ماشین های محلی شده و شاد و هلهله کنان با خواندن ترانه های خاطره انگیز مسیر را طی میکنیم.
در بین راه از طبیعت زیبا و پوشش گیاهی جذاب و البته هوای دلچسب لذت میبریم.
قبل از غروب خورشید در انتهای مسیر از ماشین پیاده شده قسمتی از راه را که شیب تندی دارد می پیمایم سپس صحنه ای را می بینیم که وصف زیبایی آن مشکل است، در بالای ابرها هستیم، دیواره ای بلند و زیبا در طرفین، اقیانوسی از ابر زیر پا و خورشید ملایم عصرگاهی در روبرو…
اتراق می کنیم، دمنوشی دم کرده و به انتظار غروب آفتاب در این صحنه زیبا می نشینیم. هر لحظه که می گذرد این بوم نقاشی ما زیبا و زیبا تر می شود، انواع رنگ های خورشید را یکجا در این صحنه می بینیم و رقص ابرها در پایین دست…
چند عکس یادگاری می گیریم و حال که خورشید پایین رفته است در گرگ و میش هوا، به سمت ماشین ها رهسپار می شویم.
به سمت اقامتگاه حرکت می کنیم، هوا کاملا تاریک شده است و خنک تر از قبل. در مسیر باز هم ترانه های خاطره انگیز را گروهی می خوانیم و از آسمان پر ستاره لذت می بریم.
پس از رسیدن به اقامتگاه، گرد راه را از تن زدوده و جوجه کباب خوشمزه ای که میزبان برای ما آماده کرده را می خوریم. بعد از شام چای می نوشیم و گپ می زنیم.
این سفر سورپرایز ویژه برای همسفران دارد، برنامه نجوم و رصد ستاره ها… نزدیک نیمه شب که مناسبترین زمان برای این کار است، در آن طبیعت زیبا و بدور از آلودگی های نوری، "رامین" راهنمای نجوم، پس از توضیحاتی مفصل و جذاب، تلسکوپ را تنظیم کرده و همسفران زحل و ماه را رصد می نمایند.
دیر هنگام با آنکه هوا بسیار خنک است همه ی همسفران خوابیدن در آن ایوان با صفا را ترجیح داده و به خوابی راحت و عمیق فرو میروند.
ابرها پایین آمده اند و مه صبحگاهی ایوان را فرا گرفته است. همسفران که تجدید قوا کرده اند کم کم از خواب بر می خیزند و لبخند زنان از تجربه بی نظیر خوابیدن در این ایوان صحبت می کنند. به صورت خیلی نوستالژیک رختخواب ها را جمع کرده و آماده خوردن صبحانه محلی هستیم؛ نیمرو ،ماست محلی، کره و پنیر محلی به همراه مربای تازه از محصولات باغ.
آبشاری کوچک و دنج اما زیبا در نزدیکی اقامتگاه وجود دارد، با یک پیمایش ۴۵ دقیقه ای در مسیری جذاب به این آبشار رسیده ایم.آب تنی و آب بازی در خنکای این آبشار را تجربه میکنیم و عکس های یادگاری می گیریم.
نزدیک ظهر به اقامتگاه برمی گردیم، میزبان با سلیقه ما با آش محلی و چای آتشی چشم به راهمان است.
کوله بار خود را می بندیم و با بدرقه میزبان، اقامتگاه را به مقصد شهمیرزاد ترک میکنیم.
در مسیر بازگشت بخت و اقبالی بلندتر به سراغمان می آید چرا که گله ای بزرگ از کل و بزهای وحشی به نزدیکی صخره های بالادست جاده آمده اند و به ما فرصت می دهند تا حسابی آن ها را تماشا کرده و عکس بگیریم.
خورشید در میان آسمان حکمرانی می کند و کم کم هوای خنک ییلاق جای خود را با هوای گرم کویر می دهد. در رستورانی واقع در شهمیرزاد ته چین محلی لذیذی نوش جان می کنیم و سپس به خرید سوغات شهمیرزاد می پردازیم.
عصر هنگام است و ما در مسیر سمنان به تهران، گوش به ترانه خوانی همسفران خوش ذوق و هنرمندمان سپرده ایم. پس از تماشای غروب خورشید با موسیقی آرامش بخش، دراتوبوس مسابقه دابسمش اجرا می کنیم و در آخر برندگان ما 3 نوجوان رعنا به نام های "غزل"، "احسانه" و "آناهیتا" هستند.
تهران را پشت سر گذاشته ایم و چیزی به پایان سفر نمانده است، همسفران با آنکه خسته از راه هستند با این حال دوست ندارند از یکدیگر دل بکنند ولی به دیدار در سفرهای بعدی امید دارند و می دانند که #سفر_پایان_ندارد ….
اردلان بهرامی، مرداد 98
لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.
- انجمن
- باشگاه گردشگری البرزمن
- سفرنامه های تابستان 98
- سفرنامه تور ییلاق پرور و ارتفاعات اوپرت مورخ 04 الی 1398/05/03
زمان ایجاد صفحه: 0.047 ثانیه
