- ارسال ها: 1247
- تشکرهای دریافت شده: 406
- خانه
- انجمن
- باشگاه گردشگری البرزمن
- سفرنامه های پاییز 95
- سفرنامه تور شهرستانک مورخ 95/7/30
×
تصاویر و سفرنامه های تور های بهار 1400
سفرنامه تور شهرستانک مورخ 95/7/30
- مدیر سفرنامه ها
-
نويسنده موضوع
- آفلاین
- مدير انجمن
-
کمتر
بیشتر
9 سال 7 ماه قبل - 9 سال 7 ماه قبل #1603
توسط مدیر سفرنامه ها
سفرنامه تور شهرستانک مورخ 95/7/30 was created by مدیر سفرنامه ها
سفرنامه تور شهرستانک
مورخ 95/7/30
راهنما: اشکان یوسفی
به نام او که هستی از اوست
پادشاه فصلها که با قلم موی سحرانگیزش مشغول رنگ آمیزی طبیعت هست، ما رو به تماشای گوشه گوشه اثر هنری خودش دعوت می کند و ما هم در آخرین روز ماه مهر دعوتش رو پاسخ دادیم تا از اون زیبایی بی پایان لذت ببریم.
به همراه همکارم اشکان یوسفی نسب و بقیه همسفران در خنکای صبح سوار ماشین شدیم و با هم آشنا شدیم. به شهرستانک که رسیدیم، بعد از صرف صبحانه در مکانی که قبلا مدرسه بود و با بوی ماه مهر هماهنگ بود، پیاده روی رو شروع کردیم و به دیدار کوچه باغهای سبز و سرخ و طلایی شهرستانک رفتیم...
برگهایی که با آهنگ باد می رقصیدند و می چرخیدند... دست نوازشگر باد در گیسوی درختان ...
به کاخ ییلاقی ناصرالدین شاه که رسیدیم بعد ازچند لحظه استراحت داخلش رفتیم و گوشه و کنارش رو بازدید کردیم. کتیبه کنار کاخ رو هم دیدیم.
وقتی به کنار آتش برگشتیم زوجی طبیعتگرد ما رو به تولدشون دعوت کردند ...
بعد از ناهار و چای و پانتومیم نوبت برگشت رسید. دوباره به مدرسه رفتیم و آش جو خوشمزه ای خوردیم. باز سوار ماشین شدیم تا دوباره به شهر و خانه هایمان برگردیم و برای سفری دیگر خودمان را آماده کنیم. که مقصد منتظر ماست و راه ما را فرا می خواند.
مورخ 95/7/30
راهنما: اشکان یوسفی
به نام او که هستی از اوست
پادشاه فصلها که با قلم موی سحرانگیزش مشغول رنگ آمیزی طبیعت هست، ما رو به تماشای گوشه گوشه اثر هنری خودش دعوت می کند و ما هم در آخرین روز ماه مهر دعوتش رو پاسخ دادیم تا از اون زیبایی بی پایان لذت ببریم.
به همراه همکارم اشکان یوسفی نسب و بقیه همسفران در خنکای صبح سوار ماشین شدیم و با هم آشنا شدیم. به شهرستانک که رسیدیم، بعد از صرف صبحانه در مکانی که قبلا مدرسه بود و با بوی ماه مهر هماهنگ بود، پیاده روی رو شروع کردیم و به دیدار کوچه باغهای سبز و سرخ و طلایی شهرستانک رفتیم...
برگهایی که با آهنگ باد می رقصیدند و می چرخیدند... دست نوازشگر باد در گیسوی درختان ...
به کاخ ییلاقی ناصرالدین شاه که رسیدیم بعد ازچند لحظه استراحت داخلش رفتیم و گوشه و کنارش رو بازدید کردیم. کتیبه کنار کاخ رو هم دیدیم.
وقتی به کنار آتش برگشتیم زوجی طبیعتگرد ما رو به تولدشون دعوت کردند ...
بعد از ناهار و چای و پانتومیم نوبت برگشت رسید. دوباره به مدرسه رفتیم و آش جو خوشمزه ای خوردیم. باز سوار ماشین شدیم تا دوباره به شهر و خانه هایمان برگردیم و برای سفری دیگر خودمان را آماده کنیم. که مقصد منتظر ماست و راه ما را فرا می خواند.
Last edit: 9 سال 7 ماه قبل by مدیر سفرنامه ها.
لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.
مدیران انجمن: admin1
زمان ایجاد صفحه: 0.044 ثانیه
