- ارسال ها: 1247
- تشکرهای دریافت شده: 406
- خانه
- انجمن
- باشگاه گردشگری البرزمن
- سفرنامه های پاییز 97
- سفرنامه تور سفر به ناشناخته های ارمنستان مورخ 12 الی 97/7/17
- انجمن
- باشگاه گردشگری البرزمن
- سفرنامه های پاییز 97
- سفرنامه تور سفر به ناشناخته های ارمنستان مورخ 12 الی 97/7/17
×
تصاویر و سفرنامه های تور های پاییز 97
سفرنامه تور سفر به ناشناخته های ارمنستان مورخ 12 الی 97/7/17
- مدیر سفرنامه ها
-
نويسنده موضوع
- آفلاین
- مدير انجمن
-
کمتر
بیشتر
7 سال 7 ماه قبل - 7 سال 7 ماه قبل #2025
توسط مدیر سفرنامه ها
سفرنامه تور سفر به ناشناخته های ارمنستان
مورخ 12 الی 97/7/17
راهنما: پویا ملاحسنی
تابستان گرم به پایان راه خودش رسید و کوله بارش رو بست تا سال بعد دوباره پیدایش بشه و پاییز... ارام و اهسته از راه رسید.
ماه مهر هست و روزها حال و هوای دیگه دارند، صبح ها لطیف تر شده اند و آسمون پر ابرتر ....در مناطق کوهستانی و سردسیرتر پاییز زودتر از راه رسیده و دست به کار رنگ آمیزی شده و هر کس که طاقت صبر کردن نداره میتونه که خودش به استقبال پاییز بره...
ما البرزمنی های بی طاقتِ کم صبر هم شال و کلاه کردیم تا به دیدن پاییز بریم ولی نه در همین نزدیکی ها بلکه در کشور همسایه مان ارمنستان زیبا...
پنجشنبه صبح بود که همه از راه رسیدند و سوار بر رخش آقای محمدی به سمت غرب ایران راهی شدیم. توی راه با هم بیشتر آشنا شدیم و از دلایل انتخاب اسم هایمان گفتیم.. ناهار را در رستورانی با پرسنل زیبا و خاص نوش جان کردیم.. از تبریز و صوفیان و مرند هم گذشتیم و شب هنگام هم مسیر رود ارس به سمت مرز نوردوز حرکت کردیم...
رد شدن از مزر و داستان خروجی ها و انتظار برای اتوبوس کمی اذیتمان کرد و بعد از آن ...شب بود و جاده و نفس های عمیق و خواب همسفرها....
صبحانه را در رستورانی زیبا با درخت های انگور پر بار نوش جان کردیم.. هوا عالی بود و کوهستان سبز از ان دورها خود نمایی میکرد...
راه را ادامه دادیم تا به شهر زیبای جرموک رسیدیم.. اینجا پاییز خیلی زودتر دست به کار شده بود و رنگ های رویاییش رو به درخت ها پاشیده بود...
به هتلمان که کنار دریاچه ای کوچک بود رسیدیم.. از این زیباتر نمیشد.. درخت های زرد و سبز و قرمز و انعکاسشان توی آب دریاچه و هتل ما که چسبیده به این همه زیبایی بود.
اتاق ها رو تحویل گرفتیم و کمی استراحت کردیم و بعد از خوردن ناهاری مفصل به سمت آبشار جرموک حرکت کردیم..
مسیر پیاده روی تا آبشار از بین درخت های خزان زده میگذشت و بی نهایت زیبا بود..
از زیر طاق آرزوها گذشتیم و به آبشار رسیدیم... آبشاری زیبا و خاص که به گیسو ی پری دریایی معروف بود..
عکس های فراوان گرفتیم و به سمت آبگرم جرموک حرکت کردیم... نفری یکی دو قلوپ از اب گازدار و داغ جرموک نوشیدیم و از محصولات دستفروش ها دیدن کردیم....
شب در رستوران کنار دریاچه جمع شدیم و زیر اسمون بارونی گفتیم و خندیدیم... صبح روز بعد از هتل زیبامون خداحافظی کردیم و راهی شهر آرنی شدیم...
جشنواره ی محصولات محلی حسابی منطقه رو شلوغ کرده بود و با صفا .. ما هم بین دستفروش ها پرسه میزدیم و لا به لای فرهنگ ارمنستان کاوش میکردیم...
بعد از آرنی به سمت آبشار زیبای شکی رفتیم.. هوا سرد شده بود ولی عزم ما برای دیدن آبشار جزم بود... خیلی زود به آبشار رسیدیم و محو این همه زیبایی شدیم...
هوا تاریک شده بود که به هتلمان در هالیدزور رسیدیم... شب سردی رو پشت سر گذاشتیم و صبح با پرده سفیدی از مه که کل کوهستان رو فرا گرفته بود روبرو شدیم...
بعد از صبحانه به سمت تله کابین بلند و ترسناک تاتو رفتیم و سوار بر بال های تاتو راهی کلیسای بالای دره شدیم...در تله کابین بالاخره مه به کناری رفت و ارتفاع و مناظر بی نظیر دره ی تاتو نمایان شدند و فریاد و جیغ همسفرها بود که از هیجان بلند میشد...
به تاتو رسیدیم و از کلیسا و صومعه ی تاریخی که در بلندای دره مشرف به کل منطقه قرار داشت بازدید کردیم... داخل کلیسا فضایی آرامش بخش در جریان بود و مراسم غسل تعمید یک کودک به جذابیت های فضا اضافه کرد.. همسفرها شمعی روشن کردند و دقایقی سکوت کردند.
به سمت اسیاب روغن کشی رفتیم تا از نحوه ی به دست امدن روغن مقدس اگاه بشیم... باز هم بازار محلی و دستفروش ها ...
سوار ون ها شدیم تا به سمت پل خاص و طبیعی شیطان که چشمه ابگرم زیبایی داشت برویم... رسوبات معدنی شکل ها ی جالبی به کوهستان داده بودند...
غیر از یکی دونفر از همسفرها برای بقیه همسفرها سخت بود که تا اخر مسیر را پیمایش کنند... ولی ما رفتیم عکسی گرفتیم و برگشتیم...
بعد از ناهار از دره ی هارسنادزور و رستوران چوبی اش بازدید کردیم...
شب به شادی و دورهمی و گپ و گفتگو گذشت...
روز آخر سفر به روستای خنزورسک رفتیم تا از پل معلق رد بشیم و خانه هایی که در دل کوهستان کنده شده بودند رو ببینیم.. کلیسایی با حالتی نیمه متروک در بین درخت ها قرار داشت که بازدیدش کردیم و مثل همیشه عکس های بسیار گرفتیم...
در شهر گوریس توقفی داشتیم تا از سوپرمارکت های بزرگش کمی سوغات بخریم... توقف اخر ما باز همان رستوران پر از درخت های انگور بود ... از کوهستان قفقاز و کشور ارمنستان وداع کردیم و به سمت ایران حرکت کردیم...
هنوز هوا روشن بود که به مرز رسیدیم و از روی رود ارس گذشتیم و وارد خاک سرزمین ایران شدیم....
باز هم شب و جاده و نفس های عمیق و خوابی که گاه و بیگاه سراغمون میامد.. تازه هوا روشن شده بود که به کرج رسیدیم و سفر به ناشاخته های ارمنستان با کلی خاطره به پایان خودش رسید..
به امید دیدار شما همسفران باصفا
مورخ 12 الی 97/7/17
راهنما: پویا ملاحسنی
تابستان گرم به پایان راه خودش رسید و کوله بارش رو بست تا سال بعد دوباره پیدایش بشه و پاییز... ارام و اهسته از راه رسید.
ماه مهر هست و روزها حال و هوای دیگه دارند، صبح ها لطیف تر شده اند و آسمون پر ابرتر ....در مناطق کوهستانی و سردسیرتر پاییز زودتر از راه رسیده و دست به کار رنگ آمیزی شده و هر کس که طاقت صبر کردن نداره میتونه که خودش به استقبال پاییز بره...
ما البرزمنی های بی طاقتِ کم صبر هم شال و کلاه کردیم تا به دیدن پاییز بریم ولی نه در همین نزدیکی ها بلکه در کشور همسایه مان ارمنستان زیبا...
پنجشنبه صبح بود که همه از راه رسیدند و سوار بر رخش آقای محمدی به سمت غرب ایران راهی شدیم. توی راه با هم بیشتر آشنا شدیم و از دلایل انتخاب اسم هایمان گفتیم.. ناهار را در رستورانی با پرسنل زیبا و خاص نوش جان کردیم.. از تبریز و صوفیان و مرند هم گذشتیم و شب هنگام هم مسیر رود ارس به سمت مرز نوردوز حرکت کردیم...
رد شدن از مزر و داستان خروجی ها و انتظار برای اتوبوس کمی اذیتمان کرد و بعد از آن ...شب بود و جاده و نفس های عمیق و خواب همسفرها....
صبحانه را در رستورانی زیبا با درخت های انگور پر بار نوش جان کردیم.. هوا عالی بود و کوهستان سبز از ان دورها خود نمایی میکرد...
راه را ادامه دادیم تا به شهر زیبای جرموک رسیدیم.. اینجا پاییز خیلی زودتر دست به کار شده بود و رنگ های رویاییش رو به درخت ها پاشیده بود...
به هتلمان که کنار دریاچه ای کوچک بود رسیدیم.. از این زیباتر نمیشد.. درخت های زرد و سبز و قرمز و انعکاسشان توی آب دریاچه و هتل ما که چسبیده به این همه زیبایی بود.
اتاق ها رو تحویل گرفتیم و کمی استراحت کردیم و بعد از خوردن ناهاری مفصل به سمت آبشار جرموک حرکت کردیم..
مسیر پیاده روی تا آبشار از بین درخت های خزان زده میگذشت و بی نهایت زیبا بود..
از زیر طاق آرزوها گذشتیم و به آبشار رسیدیم... آبشاری زیبا و خاص که به گیسو ی پری دریایی معروف بود..
عکس های فراوان گرفتیم و به سمت آبگرم جرموک حرکت کردیم... نفری یکی دو قلوپ از اب گازدار و داغ جرموک نوشیدیم و از محصولات دستفروش ها دیدن کردیم....
شب در رستوران کنار دریاچه جمع شدیم و زیر اسمون بارونی گفتیم و خندیدیم... صبح روز بعد از هتل زیبامون خداحافظی کردیم و راهی شهر آرنی شدیم...
جشنواره ی محصولات محلی حسابی منطقه رو شلوغ کرده بود و با صفا .. ما هم بین دستفروش ها پرسه میزدیم و لا به لای فرهنگ ارمنستان کاوش میکردیم...
بعد از آرنی به سمت آبشار زیبای شکی رفتیم.. هوا سرد شده بود ولی عزم ما برای دیدن آبشار جزم بود... خیلی زود به آبشار رسیدیم و محو این همه زیبایی شدیم...
هوا تاریک شده بود که به هتلمان در هالیدزور رسیدیم... شب سردی رو پشت سر گذاشتیم و صبح با پرده سفیدی از مه که کل کوهستان رو فرا گرفته بود روبرو شدیم...
بعد از صبحانه به سمت تله کابین بلند و ترسناک تاتو رفتیم و سوار بر بال های تاتو راهی کلیسای بالای دره شدیم...در تله کابین بالاخره مه به کناری رفت و ارتفاع و مناظر بی نظیر دره ی تاتو نمایان شدند و فریاد و جیغ همسفرها بود که از هیجان بلند میشد...
به تاتو رسیدیم و از کلیسا و صومعه ی تاریخی که در بلندای دره مشرف به کل منطقه قرار داشت بازدید کردیم... داخل کلیسا فضایی آرامش بخش در جریان بود و مراسم غسل تعمید یک کودک به جذابیت های فضا اضافه کرد.. همسفرها شمعی روشن کردند و دقایقی سکوت کردند.
به سمت اسیاب روغن کشی رفتیم تا از نحوه ی به دست امدن روغن مقدس اگاه بشیم... باز هم بازار محلی و دستفروش ها ...
سوار ون ها شدیم تا به سمت پل خاص و طبیعی شیطان که چشمه ابگرم زیبایی داشت برویم... رسوبات معدنی شکل ها ی جالبی به کوهستان داده بودند...
غیر از یکی دونفر از همسفرها برای بقیه همسفرها سخت بود که تا اخر مسیر را پیمایش کنند... ولی ما رفتیم عکسی گرفتیم و برگشتیم...
بعد از ناهار از دره ی هارسنادزور و رستوران چوبی اش بازدید کردیم...
شب به شادی و دورهمی و گپ و گفتگو گذشت...
روز آخر سفر به روستای خنزورسک رفتیم تا از پل معلق رد بشیم و خانه هایی که در دل کوهستان کنده شده بودند رو ببینیم.. کلیسایی با حالتی نیمه متروک در بین درخت ها قرار داشت که بازدیدش کردیم و مثل همیشه عکس های بسیار گرفتیم...
در شهر گوریس توقفی داشتیم تا از سوپرمارکت های بزرگش کمی سوغات بخریم... توقف اخر ما باز همان رستوران پر از درخت های انگور بود ... از کوهستان قفقاز و کشور ارمنستان وداع کردیم و به سمت ایران حرکت کردیم...
هنوز هوا روشن بود که به مرز رسیدیم و از روی رود ارس گذشتیم و وارد خاک سرزمین ایران شدیم....
باز هم شب و جاده و نفس های عمیق و خوابی که گاه و بیگاه سراغمون میامد.. تازه هوا روشن شده بود که به کرج رسیدیم و سفر به ناشاخته های ارمنستان با کلی خاطره به پایان خودش رسید..
به امید دیدار شما همسفران باصفا
Last edit: 7 سال 7 ماه قبل by مدیر سفرنامه ها.
لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.
- انجمن
- باشگاه گردشگری البرزمن
- سفرنامه های پاییز 97
- سفرنامه تور سفر به ناشناخته های ارمنستان مورخ 12 الی 97/7/17
زمان ایجاد صفحه: 0.064 ثانیه
