- ارسال ها: 1247
- تشکرهای دریافت شده: 406
- خانه
- انجمن
- باشگاه گردشگری البرزمن
- سفرنامه های پاییز 97
- سفرنامه تور کویر ورزنه مورخ 17 الی 97/08/18
×
تصاویر و سفرنامه های تور های پاییز 97
سفرنامه تور کویر ورزنه مورخ 17 الی 97/08/18
- مدیر سفرنامه ها
-
نويسنده موضوع
- آفلاین
- مدير انجمن
-
کمتر
بیشتر
7 سال 6 ماه قبل - 7 سال 6 ماه قبل #2046
توسط مدیر سفرنامه ها
سفرنامه تور کویر ورزنه مورخ 17 الی 97/08/18 was created by مدیر سفرنامه ها
سفرنامه تور کویر ورزنه
مورخ 17 الی 97/08/18
راهنما: محمد مهدی امینی زاده
سکوت کویر پر از ناگفته های عاشقانه است که سالهاست به انتظار نشسته قطره قطره باران را ...(لعیا حشمتی)
ماه ها بود که سری به کویر نزده بودم و کم کم لطافت ماسه های کویر در حال فراموشی بود و تعدد برنامه های کوه و دره و جنگل و غار ، مرا از غلطیدن روی رمل های روان دور کرده بود اما تقدیر من و کویر در نیمه شب حوالی نیمه آبان ماه به هم گره خورد و با عاشقان کویر همراه شدیم و دل به جاده زدیم .
یک کاپیتان در ابتدای مسیر و چهار همسفر با صفا خارج از شهر و اما خود مرکب اصلی سفر مان کمی دورتر به ما پیوست .
با معرفی همسفران تنور دلمان گرم شد و با خانواده جدید وصمیمی راه پیمودیم و در رویای طلوع خورشید کویر به خواب رفتیم اما مرکبمان به سرعت در حال رسیدن به طلوع بود .
صبح زود برای بالا رفتن از تپه شنی ، رقابتی بین همسفران و خورشید خانوم در گرفت ولی او مثل همیشه زودتر از ما رسید و برنده شد ولی چونکه مهربانی عادت دیرینه اوست گرمی وجودش را به ما هدیه داد که مبادا غمگین شویم.
لحظاتی در افق زیبایش محو شدیم و خاطره ها را ثبت کردیم و برگشتیم و نوبت صبحانه شد .
سفره ای پهن شد و گرمی طلوع در سفره هم اثر کرد و همگی دور هم نشستیم و صمیمیت لقمه گرفتیم و محبت نوشیدیم.
اما اگر قرار باشد کسی، کسی دیگر را غافلگیر کند، صبحانه هم رنگین تر می شود و هم شیرین تر
مثلا غافلگیری سحر توسط امیر و یا مثلا صبحانه شیرین تر با کیک تولد .
تجربه مراسم تولد بعد از یک صعود نفس گیر از تپه شنی در کنار سفره صبحانه و با طعم یک کیک خوشمزه خیلی به یاد ماندنی شد .
بعد از صبحانه تصمیم به قدم زدن بر روی رمل های کویری گرفتیم و تعبیر زیبای لذت زمین از لمس پاهای برهنه معنا شد وهمچنان که باد مشتاق بازی کردن با موهایمان بود پاهایمان در دل ماسه های خنک غوطه می خورد .
زوج ایزدیار و کیومرث عزیز را خرامان در دل کویر دنبال کردیم و دلمان قوت گرفت از این همه انرژی وصفا.
کمی قدم زدیم و عکس گرفتیم و از این همه زیبایی لذت بردیم. خانم بوذری عزیز از کویر برایمان گفت و نامهربانی مردمان در حق او ...
اما در مسابقه طناب کشی همه قوتمان را خالی کردیم و برد و باخت ظاهری محمد و دکتر فقط خاطره ها را رنگی تر کرد و همه همسفران شاد شدند .
برخلاف سرو صدای اطراف چند دقیقه ای به زمین متصل شدیم و سکوت کردیم و پس از هر بار سکوت گویی دنیا برایت تغییر می کند و جور دیگری می بینی.
کم کم به سمت قرارمان حرکت کردیم و همگی جمع شدند و به سمت روستای قورتان یا گورتان حرکت کردیم .
یکی از آثار تاریخی دیدنی که قدمتش به قرن چهارم هجری برمی گردد و به واسطه موقعیت ممتازی که در کنار زاینده رود دارد ، از تاریخ بنا تا به امروز سکونت در آن وجود داشته است.
در ضلع شمال غربی ارگ قورتان و در حاشیه رودخانه زاینده رود ، کبوترخانه ای خودنمایی می کند که دارای 12 سیلوی هلالی شکل است که هرکدام از این سیلوها کار یک پایه را برای این بنا انجام می دهد . ارتفاع کبوترخانه 15 متر و قطر آن 12 متر است.
این برج را به صورت حفره حفره درست کرده اند تا کبوتران بتوانند درآن لانه گزینند و این امر را می توان به این دلیل دانست که از فضله های آنان جهت مصارف کشاورزی استفاده کنند. آقای فاطمی از محلیان عزیز کمی از دیارش گفت و از لهجه های خاص و شیرین خودشان که البته سخت و نامفهوم بود.
در کوچه های قورتان قدم زدیم و به وسعت تاریخ سرزمینمان لذت بردیم و دوباره وقت رفتن شد.
در رستورانی سنتی ناهاری نه چندان سنتی خوردیم و به سمت گاوچاه حاج ابراهیم دوست داشتنی حرکت کردیم .
گاوچاه یکی از زیباترین و علمی ترین و دلنشین ترین های روش آبیاری زمین های کشاورزیست که گاوی قوی هیکل ملقب یه سیستانی با آواز صاحبش حرکت می کند و چرخی را می چرخاند و آبی بالا می آید و زمینی سیراب می شود و تمام این ماجرا عشق است و آبادانی و ادامه حیات و دیگر هیچ ....
چای دلچسبی هم از دست یک محلی مهربان و همسر سفید پوشش نوش جان می کنیم و عزم بازگشت داریم .
در تمام طول راه بازگشت که مشغول بازی وشادی هستیم خاطره کویر را فراموش نمی کنیم و لذت آشنایی با بخشی از سرزمینمان را به همراه می بریم و مطمئن هستیم که سفر پایان ندارد .
از همکار عزیزم خانم سحر بوذری بسیار سپاسگزارم که نیمی از زحمت سفر به دوش ایشان بود و قدر دان همه همسفران عزیز و صبورم هم هستم و به امید دیدار مجدد همه دوستان
مورخ 17 الی 97/08/18
راهنما: محمد مهدی امینی زاده
سکوت کویر پر از ناگفته های عاشقانه است که سالهاست به انتظار نشسته قطره قطره باران را ...(لعیا حشمتی)
ماه ها بود که سری به کویر نزده بودم و کم کم لطافت ماسه های کویر در حال فراموشی بود و تعدد برنامه های کوه و دره و جنگل و غار ، مرا از غلطیدن روی رمل های روان دور کرده بود اما تقدیر من و کویر در نیمه شب حوالی نیمه آبان ماه به هم گره خورد و با عاشقان کویر همراه شدیم و دل به جاده زدیم .
یک کاپیتان در ابتدای مسیر و چهار همسفر با صفا خارج از شهر و اما خود مرکب اصلی سفر مان کمی دورتر به ما پیوست .
با معرفی همسفران تنور دلمان گرم شد و با خانواده جدید وصمیمی راه پیمودیم و در رویای طلوع خورشید کویر به خواب رفتیم اما مرکبمان به سرعت در حال رسیدن به طلوع بود .
صبح زود برای بالا رفتن از تپه شنی ، رقابتی بین همسفران و خورشید خانوم در گرفت ولی او مثل همیشه زودتر از ما رسید و برنده شد ولی چونکه مهربانی عادت دیرینه اوست گرمی وجودش را به ما هدیه داد که مبادا غمگین شویم.
لحظاتی در افق زیبایش محو شدیم و خاطره ها را ثبت کردیم و برگشتیم و نوبت صبحانه شد .
سفره ای پهن شد و گرمی طلوع در سفره هم اثر کرد و همگی دور هم نشستیم و صمیمیت لقمه گرفتیم و محبت نوشیدیم.
اما اگر قرار باشد کسی، کسی دیگر را غافلگیر کند، صبحانه هم رنگین تر می شود و هم شیرین تر
مثلا غافلگیری سحر توسط امیر و یا مثلا صبحانه شیرین تر با کیک تولد .
تجربه مراسم تولد بعد از یک صعود نفس گیر از تپه شنی در کنار سفره صبحانه و با طعم یک کیک خوشمزه خیلی به یاد ماندنی شد .
بعد از صبحانه تصمیم به قدم زدن بر روی رمل های کویری گرفتیم و تعبیر زیبای لذت زمین از لمس پاهای برهنه معنا شد وهمچنان که باد مشتاق بازی کردن با موهایمان بود پاهایمان در دل ماسه های خنک غوطه می خورد .
زوج ایزدیار و کیومرث عزیز را خرامان در دل کویر دنبال کردیم و دلمان قوت گرفت از این همه انرژی وصفا.
کمی قدم زدیم و عکس گرفتیم و از این همه زیبایی لذت بردیم. خانم بوذری عزیز از کویر برایمان گفت و نامهربانی مردمان در حق او ...
اما در مسابقه طناب کشی همه قوتمان را خالی کردیم و برد و باخت ظاهری محمد و دکتر فقط خاطره ها را رنگی تر کرد و همه همسفران شاد شدند .
برخلاف سرو صدای اطراف چند دقیقه ای به زمین متصل شدیم و سکوت کردیم و پس از هر بار سکوت گویی دنیا برایت تغییر می کند و جور دیگری می بینی.
کم کم به سمت قرارمان حرکت کردیم و همگی جمع شدند و به سمت روستای قورتان یا گورتان حرکت کردیم .
یکی از آثار تاریخی دیدنی که قدمتش به قرن چهارم هجری برمی گردد و به واسطه موقعیت ممتازی که در کنار زاینده رود دارد ، از تاریخ بنا تا به امروز سکونت در آن وجود داشته است.
در ضلع شمال غربی ارگ قورتان و در حاشیه رودخانه زاینده رود ، کبوترخانه ای خودنمایی می کند که دارای 12 سیلوی هلالی شکل است که هرکدام از این سیلوها کار یک پایه را برای این بنا انجام می دهد . ارتفاع کبوترخانه 15 متر و قطر آن 12 متر است.
این برج را به صورت حفره حفره درست کرده اند تا کبوتران بتوانند درآن لانه گزینند و این امر را می توان به این دلیل دانست که از فضله های آنان جهت مصارف کشاورزی استفاده کنند. آقای فاطمی از محلیان عزیز کمی از دیارش گفت و از لهجه های خاص و شیرین خودشان که البته سخت و نامفهوم بود.
در کوچه های قورتان قدم زدیم و به وسعت تاریخ سرزمینمان لذت بردیم و دوباره وقت رفتن شد.
در رستورانی سنتی ناهاری نه چندان سنتی خوردیم و به سمت گاوچاه حاج ابراهیم دوست داشتنی حرکت کردیم .
گاوچاه یکی از زیباترین و علمی ترین و دلنشین ترین های روش آبیاری زمین های کشاورزیست که گاوی قوی هیکل ملقب یه سیستانی با آواز صاحبش حرکت می کند و چرخی را می چرخاند و آبی بالا می آید و زمینی سیراب می شود و تمام این ماجرا عشق است و آبادانی و ادامه حیات و دیگر هیچ ....
چای دلچسبی هم از دست یک محلی مهربان و همسر سفید پوشش نوش جان می کنیم و عزم بازگشت داریم .
در تمام طول راه بازگشت که مشغول بازی وشادی هستیم خاطره کویر را فراموش نمی کنیم و لذت آشنایی با بخشی از سرزمینمان را به همراه می بریم و مطمئن هستیم که سفر پایان ندارد .
از همکار عزیزم خانم سحر بوذری بسیار سپاسگزارم که نیمی از زحمت سفر به دوش ایشان بود و قدر دان همه همسفران عزیز و صبورم هم هستم و به امید دیدار مجدد همه دوستان
Last edit: 7 سال 6 ماه قبل by مدیر سفرنامه ها.
لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.
زمان ایجاد صفحه: 0.063 ثانیه
