- ارسال ها: 1247
- تشکرهای دریافت شده: 406
- خانه
- سفرنامه ها
- باشگاه گردشگری البرزمن
- سفرنامه های تابستان 96
- سفرنامه تور رفتینگ سامان مورخ 4 الی 96/4/5
×
تصاویر و سفرنامه تورهای تابستان 96
سفرنامه تور رفتینگ سامان مورخ 4 الی 96/4/5
- مدیر سفرنامه ها
-
نويسنده موضوع
- آفلاین
- مدير انجمن
-
کمتر
بیشتر
8 سال 11 ماه قبل - 8 سال 11 ماه قبل #1721
توسط مدیر سفرنامه ها
سفرنامه تور رفتینگ سامان مورخ 4 الی 96/4/5 was created by مدیر سفرنامه ها
سفرنامه تور رفتینگ سامان
مورخ 4 الی 96/4/5
راهنما: نیما افشاری
با شروع تابستون چیزی که می تونه استرس و نگرانی های منو کم کنه یه آب بازیه حسابیه ؛ اما انقدر امسال آب بازی کردم و دوست داشتم سفری باشه که بیشتر خاطره ساز بشه ، این بود که برنامه رفتینگ سامان رو چیدیم .
یکی از چیزهایی که برای لذت بخش بودن سفر لازمه داشتن همسفرهای خوبه .
ساعت ۲۲:۳۰ قرار حرکتمون بود که با وقت شناسی عزیزان به موقع حرکت کردیم . طبق روال گذشته با انجام معارفه همگی بیشتر با هم آشنا شدیم ، بگذریم ؛ بعد از استراحت شبانه به شهر سامان رسیدیم و برای تهیه صبحانه نون تازه گرفتیم ؛
خلاصه بعداز هماهنگی ها و توضیحات وبازدید از پل زمان خان به سمت ایستگاه اصلی و آماده سازی دوستان برای شروع رفتینگ واردآب شدیم؛
هیچوقت همسفرهام رو قضاوت نکردم و نمی کنم اما باید بگم این بار از سفرهایی بود که با ورود به آب کلی متعجب شدم از شیطنت ها و روحیه بالای همسفران .
گروه های ۸ نفره ،۵نفره ، و۷نفره دوستانه هرکدام سرخوشی ها و طنز خاص خودشون رو داشتند که باعث افزایش روحیه کل گروه شده بود
با کلی آب بازی به جرات می تونم بگم که هیچ لیدری حاضر به همراهی قایق ما نبود از بس که دوستان شیطنت می کردند؛
این مورد با توقفی کوتاه در رودخانه و صرف آش کمی پر هیجان تر شد ، و لیدر قایق ها بر سر اینکه راهنمای قایق ما نباشن بحث می کردند.
در آخر بعد ازمحمد جواد ؛ حسین قبول مسئولیت کرد ، که ایشون هم بعد از پیچ اول یه پشیمونیه خاصی تو چشماش دیده می شد .
خلاصه بعد آب بازی و حسابی کلی لذت و خنده برعکس همیشه که بعد از اب بازی و رفتینگ کلی خسته می شدم اینبار با انرژی چند برابری به کنار رودخانه برگشتیم و کم کم برای نهار و تعویض لباس به سمت ماشین حرکت کردیم .
بعد از صرف نهار و گپ کوتاهی سوار ماشین شدیم و به سمت مسیر بازگشت حرکت کردیم و درواقع قسمت سوم سفر رقم خووووورد .
آیا هیچ قاعده ای برای شادی و افزایش لذت سفر هست ؟
در این سفر برای این سوال جوابی نبود .
شادی و شوق باهم بودن و صمیمیت بارزترین چیزی بود که در بین همسفران جان می دیدم .
با نزدیک شدن به نقطه خداحافظی کم کم انرژی ها تخلیه شده بود و مثل همیشه خداحافظی به ارومی انجام می شد.
طبق ساعت و قرار حدود۱۱:۳۰ به آژانس رسیدیم.
راستی یه دابسمش هم داشتم تو برنامه که تو سفرهای بعدی بیشتر درموردش صحبت می کنم.
مورخ 4 الی 96/4/5
راهنما: نیما افشاری
با شروع تابستون چیزی که می تونه استرس و نگرانی های منو کم کنه یه آب بازیه حسابیه ؛ اما انقدر امسال آب بازی کردم و دوست داشتم سفری باشه که بیشتر خاطره ساز بشه ، این بود که برنامه رفتینگ سامان رو چیدیم .
یکی از چیزهایی که برای لذت بخش بودن سفر لازمه داشتن همسفرهای خوبه .
ساعت ۲۲:۳۰ قرار حرکتمون بود که با وقت شناسی عزیزان به موقع حرکت کردیم . طبق روال گذشته با انجام معارفه همگی بیشتر با هم آشنا شدیم ، بگذریم ؛ بعد از استراحت شبانه به شهر سامان رسیدیم و برای تهیه صبحانه نون تازه گرفتیم ؛
خلاصه بعداز هماهنگی ها و توضیحات وبازدید از پل زمان خان به سمت ایستگاه اصلی و آماده سازی دوستان برای شروع رفتینگ واردآب شدیم؛
هیچوقت همسفرهام رو قضاوت نکردم و نمی کنم اما باید بگم این بار از سفرهایی بود که با ورود به آب کلی متعجب شدم از شیطنت ها و روحیه بالای همسفران .
گروه های ۸ نفره ،۵نفره ، و۷نفره دوستانه هرکدام سرخوشی ها و طنز خاص خودشون رو داشتند که باعث افزایش روحیه کل گروه شده بود
با کلی آب بازی به جرات می تونم بگم که هیچ لیدری حاضر به همراهی قایق ما نبود از بس که دوستان شیطنت می کردند؛
این مورد با توقفی کوتاه در رودخانه و صرف آش کمی پر هیجان تر شد ، و لیدر قایق ها بر سر اینکه راهنمای قایق ما نباشن بحث می کردند.
در آخر بعد ازمحمد جواد ؛ حسین قبول مسئولیت کرد ، که ایشون هم بعد از پیچ اول یه پشیمونیه خاصی تو چشماش دیده می شد .
خلاصه بعد آب بازی و حسابی کلی لذت و خنده برعکس همیشه که بعد از اب بازی و رفتینگ کلی خسته می شدم اینبار با انرژی چند برابری به کنار رودخانه برگشتیم و کم کم برای نهار و تعویض لباس به سمت ماشین حرکت کردیم .
بعد از صرف نهار و گپ کوتاهی سوار ماشین شدیم و به سمت مسیر بازگشت حرکت کردیم و درواقع قسمت سوم سفر رقم خووووورد .
آیا هیچ قاعده ای برای شادی و افزایش لذت سفر هست ؟
در این سفر برای این سوال جوابی نبود .
شادی و شوق باهم بودن و صمیمیت بارزترین چیزی بود که در بین همسفران جان می دیدم .
با نزدیک شدن به نقطه خداحافظی کم کم انرژی ها تخلیه شده بود و مثل همیشه خداحافظی به ارومی انجام می شد.
طبق ساعت و قرار حدود۱۱:۳۰ به آژانس رسیدیم.
راستی یه دابسمش هم داشتم تو برنامه که تو سفرهای بعدی بیشتر درموردش صحبت می کنم.
Last edit: 8 سال 11 ماه قبل by مدیر سفرنامه ها.
لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.
مدیران انجمن: admin1
زمان ایجاد صفحه: 0.103 ثانیه
