- ارسال ها: 1247
- تشکرهای دریافت شده: 406
- خانه
- سفرنامه ها
- باشگاه گردشگری البرزمن
- سفرنامه های تابستان 96
- سفرنامه تور ییلاق الیت و دلیر مورخ 5 الی 96/4/6
- سفرنامه ها
- باشگاه گردشگری البرزمن
- سفرنامه های تابستان 96
- سفرنامه تور ییلاق الیت و دلیر مورخ 5 الی 96/4/6
×
تصاویر و سفرنامه تورهای تابستان 96
سفرنامه تور ییلاق الیت و دلیر مورخ 5 الی 96/4/6
- مدیر سفرنامه ها
-
نويسنده موضوع
- آفلاین
- مدير انجمن
-
کمتر
بیشتر
8 سال 11 ماه قبل - 8 سال 11 ماه قبل #1725
توسط مدیر سفرنامه ها
سفرنامه تور ییلاق الیت و دلیر مورخ 5 الی 96/4/6 was created by مدیر سفرنامه ها
سفرنامه تور ییلاق الیت و دلیر
مورخ 5 الی 96/4/6
راهنما: فرشید حسینی
راستش را بخواهید دلمان تنگ شده بود برای یکی دو روز دل سپردن به طبیعت ، برای روستا ، برای ییلاق ، از اونایی که نه اینترنت داشته باشه و نه ویلاهای آنچنانی . از اونایی که لمس ابر و قدم زدن در مه ، دیدن یخچال های طبیعی در دل تابستون و نسیم خنکش ، حالتون و خوب می کنه و مجبورتون می کنه موقع خواب سرت هم از کیسه خواب در نیاری .
پس تعطیلات عید فطر رو بهونه کردیم و ساعت 4 صبح روز دوشنبه 5 تیر همراه با یه گروه همسفر پایه تر از خودمون سوار بر دو دستگاه اتوبوس هیوندا و کلی وسایل که زحمت حملش و یه پاترول پیری که دلش از خیلی ماشین های شاسی بلند جدید جوون تره و من و بچه ها (سالار صداش می کنیم ) زدیم به جاده .
مسیر جاده آتشگاه به نوجان را انتخاب کردیم که سر شاخ با غول بی شاخ و دم جاده چالوس نشیم (ترافیکش رو میگم ) لبخند رضایت ، وقت و بی وقت روشن شدن چراغ ترمز ماشین های جلویی تا گچسر بیشتر دوام نیاورد و گرفتار آقا غوله شدیم .خلاصه ی ماجرا صبحانه را زمانی در سیاه بیشه خوردیم که میز های بغلی داشتن ناهار می خوردن.
نزدیکای ظهر ادامه مسیر دادیم به سمت مرزن آباد و نزدیک های رستوران همسفر که واسه خیلی ها خاطره داره (دزبن) وارد جاده فرعی دلیر و الیت شدیم . روی تابلو زده بود دلیر 22 کیلومتر اما چه 22 کیلومتری ......
گذر از کنار یکی از عمیق ترین دره های ایران که به نام پِل او (در زبان مازنی به معنای آب قدرت مند و فیل مانند است) است ، دنده یک مینی بوس ها و صدای غرش آن ها و دو کیلومتری جاده خاکی و کمی هم غرغر راننده ها نشان از سختی کار داشت !!!
علائم جاده ایی ، تابلو کیلومتر شمار و گارد ریل کنار جاده ایی که هیچ ، اما نزدیک شدن به مقصد رو از تغییر دما و نسیم خنکش می شد حس کرد و بلاخره پس از حدود 9 ساعت به دلیر و الیت زیبا رسیدیم .
پس از استقرار در محل اقامتمون و صرف یه جوجه کباب مفصل و خوشمزه که انصافا کار تیمی بچه ها بود قرار شد چرت مختصری بزنیم و بریم سمت آب گرم دلیر...
راستی یه سگ دوست داشتنی با 5 تا توله نازش در گوشه حیات محل اقامتون زندگی آرامی بدون امواج و پارازیت را تجربه می کرد و از بودن کنار ما کلی صفا کرد و در فاصله این چرت مختصر یه مــــــه جانانه کل منطقه و فرا گرفت و هوای خنک که چه عرض کنم ، سرد شد و انگیزه دوستان رو برای استفاده از آب گرم به شدت بالا برد . همراه با یک دستگاه وانت نیسان (از نوع آبی) و سالار خودمون رفتیم به سمت آب گرم.
زیبایی هایی مسیر ، وجود مه ، هوای خنک و تماشای تلاقی اعجاب انگیز خروجی چشمه آبگرم و رودخانه سرد و خروشان که کمتر از 5 متر فاصله داشتند حال همه مارا به شدت خوب کرده بود .
بعد استفاده از آب گرم که با همکاری دوستان در دو سانس آقایان و بانوان انجام شد به سمت محل اقامت حرکت کردیم . آتشی بر پا کردیم و همراه با خوردن چای هیزمی گوش سپردیم به نوای ساز اشکان و همخوانی و تک خوانی همسفران( راستی عجب گروه هنرمندی بودیم و خبر نداشتیم آ ....... )
لذت خوردن سوپ و شام خوشمزه که مریم بانو(خواهر عزیزم) زحمتش و کشیده بود و استفاده از آب گرم پلک هامون و سنگین کرده بود که در یک هوای مه آلود و خنک خواب خوبی رو تجربه کنیم ...
صدای رودخانه و آواز صبحگاهی پرندگان در هنگام بیدار شدن نوید بخش روزخوبی برای ما بود . دست گل زیبایی که آقای موسوی در گشت صبحگاهی چیده بود هم زینت بخش میز صبحانمون شده بود و پشت بندش ام دوتابه املت خوشمزه با قارچ ...
بعد از صرف صبحانه همسفرها سوار بر دو دستگاه وانت نیسان ( از نوع آبی) راهی گردنه هِرِست و امامزاده فضل فاضل شدن تا برن جایی بالاتر از ابر ها و ...
حالا من موندم با 6،7 کیلو گوشت گوسفندی که تا چند ساعت پیش داشت زندگیشو می کرد و نخود و لوبیا و سیب زمینی و ... و باقی ماجرا ....
قیافه همسفرهای تشنه و گرسنه که سوار بر وانت های نیسان از بالای ابرها اومده بودن با دیدن هندوانه های کنار رودخانه و یک دیگ آبگوشت هیزمی دیدنی بود ...
بعد از صرف ناهار و جمع آوری کوله ها سوار ماشین ها شدیم و به سمت چشمه لیلا پل حرکت کردیم تا همسفرانمان از آب گوارای چشمه بنوشن که خواص ثابت شده ایی در درمان دفع سنگ کلیه دارد و هم نظاره گر یکی از مغرور ترین کوه های ایران باشند.
زرین کوه : مغرور سربلندی با ارتفاع 4200 متر که هیچ کوهنوردی نتوانسته در فصل زمستان موفق به صعودش شود .....
زیبایی منطقه تمامی ندارد ولی زمان سفر ما چرا...........
پس دلیر و الیت دلربا را به امید دیدار مجدد اش با شعار سفر پایان ندارد ترک کردیم و به سمت جاده چالوس و کرج حرکت کردیم تا بار دیگر بر خود ببالیم از زیستن در کهن مرز و بومی که زیبایی هایش تمامی ندارد ...
مورخ 5 الی 96/4/6
راهنما: فرشید حسینی
راستش را بخواهید دلمان تنگ شده بود برای یکی دو روز دل سپردن به طبیعت ، برای روستا ، برای ییلاق ، از اونایی که نه اینترنت داشته باشه و نه ویلاهای آنچنانی . از اونایی که لمس ابر و قدم زدن در مه ، دیدن یخچال های طبیعی در دل تابستون و نسیم خنکش ، حالتون و خوب می کنه و مجبورتون می کنه موقع خواب سرت هم از کیسه خواب در نیاری .
پس تعطیلات عید فطر رو بهونه کردیم و ساعت 4 صبح روز دوشنبه 5 تیر همراه با یه گروه همسفر پایه تر از خودمون سوار بر دو دستگاه اتوبوس هیوندا و کلی وسایل که زحمت حملش و یه پاترول پیری که دلش از خیلی ماشین های شاسی بلند جدید جوون تره و من و بچه ها (سالار صداش می کنیم ) زدیم به جاده .
مسیر جاده آتشگاه به نوجان را انتخاب کردیم که سر شاخ با غول بی شاخ و دم جاده چالوس نشیم (ترافیکش رو میگم ) لبخند رضایت ، وقت و بی وقت روشن شدن چراغ ترمز ماشین های جلویی تا گچسر بیشتر دوام نیاورد و گرفتار آقا غوله شدیم .خلاصه ی ماجرا صبحانه را زمانی در سیاه بیشه خوردیم که میز های بغلی داشتن ناهار می خوردن.
نزدیکای ظهر ادامه مسیر دادیم به سمت مرزن آباد و نزدیک های رستوران همسفر که واسه خیلی ها خاطره داره (دزبن) وارد جاده فرعی دلیر و الیت شدیم . روی تابلو زده بود دلیر 22 کیلومتر اما چه 22 کیلومتری ......
گذر از کنار یکی از عمیق ترین دره های ایران که به نام پِل او (در زبان مازنی به معنای آب قدرت مند و فیل مانند است) است ، دنده یک مینی بوس ها و صدای غرش آن ها و دو کیلومتری جاده خاکی و کمی هم غرغر راننده ها نشان از سختی کار داشت !!!
علائم جاده ایی ، تابلو کیلومتر شمار و گارد ریل کنار جاده ایی که هیچ ، اما نزدیک شدن به مقصد رو از تغییر دما و نسیم خنکش می شد حس کرد و بلاخره پس از حدود 9 ساعت به دلیر و الیت زیبا رسیدیم .
پس از استقرار در محل اقامتمون و صرف یه جوجه کباب مفصل و خوشمزه که انصافا کار تیمی بچه ها بود قرار شد چرت مختصری بزنیم و بریم سمت آب گرم دلیر...
راستی یه سگ دوست داشتنی با 5 تا توله نازش در گوشه حیات محل اقامتون زندگی آرامی بدون امواج و پارازیت را تجربه می کرد و از بودن کنار ما کلی صفا کرد و در فاصله این چرت مختصر یه مــــــه جانانه کل منطقه و فرا گرفت و هوای خنک که چه عرض کنم ، سرد شد و انگیزه دوستان رو برای استفاده از آب گرم به شدت بالا برد . همراه با یک دستگاه وانت نیسان (از نوع آبی) و سالار خودمون رفتیم به سمت آب گرم.
زیبایی هایی مسیر ، وجود مه ، هوای خنک و تماشای تلاقی اعجاب انگیز خروجی چشمه آبگرم و رودخانه سرد و خروشان که کمتر از 5 متر فاصله داشتند حال همه مارا به شدت خوب کرده بود .
بعد استفاده از آب گرم که با همکاری دوستان در دو سانس آقایان و بانوان انجام شد به سمت محل اقامت حرکت کردیم . آتشی بر پا کردیم و همراه با خوردن چای هیزمی گوش سپردیم به نوای ساز اشکان و همخوانی و تک خوانی همسفران( راستی عجب گروه هنرمندی بودیم و خبر نداشتیم آ ....... )
لذت خوردن سوپ و شام خوشمزه که مریم بانو(خواهر عزیزم) زحمتش و کشیده بود و استفاده از آب گرم پلک هامون و سنگین کرده بود که در یک هوای مه آلود و خنک خواب خوبی رو تجربه کنیم ...
صدای رودخانه و آواز صبحگاهی پرندگان در هنگام بیدار شدن نوید بخش روزخوبی برای ما بود . دست گل زیبایی که آقای موسوی در گشت صبحگاهی چیده بود هم زینت بخش میز صبحانمون شده بود و پشت بندش ام دوتابه املت خوشمزه با قارچ ...
بعد از صرف صبحانه همسفرها سوار بر دو دستگاه وانت نیسان ( از نوع آبی) راهی گردنه هِرِست و امامزاده فضل فاضل شدن تا برن جایی بالاتر از ابر ها و ...
حالا من موندم با 6،7 کیلو گوشت گوسفندی که تا چند ساعت پیش داشت زندگیشو می کرد و نخود و لوبیا و سیب زمینی و ... و باقی ماجرا ....
قیافه همسفرهای تشنه و گرسنه که سوار بر وانت های نیسان از بالای ابرها اومده بودن با دیدن هندوانه های کنار رودخانه و یک دیگ آبگوشت هیزمی دیدنی بود ...
بعد از صرف ناهار و جمع آوری کوله ها سوار ماشین ها شدیم و به سمت چشمه لیلا پل حرکت کردیم تا همسفرانمان از آب گوارای چشمه بنوشن که خواص ثابت شده ایی در درمان دفع سنگ کلیه دارد و هم نظاره گر یکی از مغرور ترین کوه های ایران باشند.
زرین کوه : مغرور سربلندی با ارتفاع 4200 متر که هیچ کوهنوردی نتوانسته در فصل زمستان موفق به صعودش شود .....
زیبایی منطقه تمامی ندارد ولی زمان سفر ما چرا...........
پس دلیر و الیت دلربا را به امید دیدار مجدد اش با شعار سفر پایان ندارد ترک کردیم و به سمت جاده چالوس و کرج حرکت کردیم تا بار دیگر بر خود ببالیم از زیستن در کهن مرز و بومی که زیبایی هایش تمامی ندارد ...
Last edit: 8 سال 11 ماه قبل by مدیر سفرنامه ها.
لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.
مدیران انجمن: admin1
- سفرنامه ها
- باشگاه گردشگری البرزمن
- سفرنامه های تابستان 96
- سفرنامه تور ییلاق الیت و دلیر مورخ 5 الی 96/4/6
زمان ایجاد صفحه: 0.053 ثانیه
