- ارسال ها: 1247
- تشکرهای دریافت شده: 406
- خانه
- سفرنامه ها
- باشگاه گردشگری البرزمن
- سفرنامه های تابستان 96
- سفرنامه تور غار آبی دانیال مورخ 96/5/13
×
تصاویر و سفرنامه تورهای تابستان 96
سفرنامه تور غار آبی دانیال مورخ 96/5/13
- مدیر سفرنامه ها
-
نويسنده موضوع
- آفلاین
- مدير انجمن
-
کمتر
بیشتر
8 سال 10 ماه قبل #1751
توسط مدیر سفرنامه ها
سفرنامه تور غار آبی دانیال مورخ 96/5/13 was created by مدیر سفرنامه ها
سفرنامه تور غار آبی دانیال
مورخ 96/5/13
راهنما: پویا ملاحسنی
در دل جنگل های هیرکانی جایی در دامنه های البرزکوه پیر ، آب بی وقفه در تلاش هست تا اثر هنرمندانه ی دیگه ای از خودش خلق بکنه... تلاشی که هیچ وقت متوقف نخواهد شد...
ما البرزمنی ها برای دیدن این اثر زیبای خاص رهسپار شمال شدیم تا از نزدیک ببینیم و لمسش کنیم... مقصد ما غارآبی دانیال بود...
صبح مثل همیشه به موقع سفر آغاز شد و پیچ و خم جاده و تاریکی قبل از صبح فرصت مناسبی برای یک چرت قبل از صبحانه بود... به سیاه بیشه رسیدیم و در کنار دیدن منظره ی زیبای طبیعت صبحانه را نوش جان کردیم...
معارفه کردیم و با هم آشنا تر شدیم از مخمل و مادر بزرگه گفتیم و از پرین و جودی ابوت و برونکای بد جنس..... بالاخره به اول مسیر پیاده روی جنگلی رسیدیم. کوله و کلاه رو برداشتیم و به راه افتادیم...
در ابتدای جنگل درخت زیبای لیلکی رو دیدیم و مقداری برای دوستان از جنگل های هیرکانی گفتم.
هنوز راهی نرفته بودیم که صدای زیبای موسیقی خاص و جذاب " هنگ درام" در دل جنگل ما رو مسحور خودش کرد... هنرمندی خوش ذوق در دل جنگل برای طبیعت دوستان موسیقی دلنشینی می نواخت
از لابه لای درخت های زیبا و خزه بسته گذشتیم . درخت انجیلی و شیردار را هم در مسیر دیدیم تا به دهانه خنک غار رسیدیم...
نسیم خنک از داخل غار به صورت داغ و عرق کرده ی ما میخورد و به صورت وسوسه انگیزی از ما می خواست که پا به درون دل تاریک غار بگذاریم... ما هم درنگ نکردیم و سفر هیجان انگیز آبی ما شروع شد...
داخل غار صدای نغمه ی آب به گوش می رسید که سرمستانه و بی خیال در حال خلق اثر هنرمندانه اش بود... با نورهای روی سرمان راه رو پیدا می کردیم و لبخند زنان با حیرت فراوان به زیبایی های داخل غار نگاه می کردیم...
از حوضچه ها و آبشارها و تنگه ها گذشتیم و لحظه ای سکوت کردیم و در تاریکی مطلق غار فرو رفتیم... فقط آب بود که بی وقفه می خواند...
بعد از اینکه حسابی سردمون شد و استخون هامون به رقص در اومد از غار بیرون اومدیم و لیز خوران به سمت محل اتراق رفتیم تا خستگی در کنیم و ناهار نوش جان کنیم...
چای آتیشی و دمنوش هم حالمون رو بهتر کرد ... کمی استراحت و شروع برگشت ما آغاز شد...
داخل اتوبوس دو گروه شدیم و به یاد کارتون های قدیمی و حمایت از حیوانات یک گروه اسمش رو گذاشت پا کوتاه(اسم سگ حنا) و گروهی دیگه شد بارون (اسم سگ پرین)و مسابقه شروع شد...
سرگرم و خوشحال بودیم که اتوبوسمان پا رو تو یک کفش کرد و گفت نمیرم که نمیرم... ولی ما باز با روحیه فراوان با بازی خودمون رو سرگرم کردیم تا اینکه ماشین بعدی از راه رسید و ما به راهمون ادامه دادیم...
خلاصه با کلی خاطره و اتفاقات خوب این سفر هم به پایان رسید و تا مدت ها یادش خنده بر لب ما خواهد آورد...
با تشکر از همه همسفرهای همدل و همراه که با سختی ها کنار آمدند و باعث شدند تا لحظات به بهترین نحو بگذره. همین طور ممنون از شهام و آقای امینی زاده که بودنشون باعث دلگرمی و قوت قلب من و همسفرها بود...
مورخ 96/5/13
راهنما: پویا ملاحسنی
در دل جنگل های هیرکانی جایی در دامنه های البرزکوه پیر ، آب بی وقفه در تلاش هست تا اثر هنرمندانه ی دیگه ای از خودش خلق بکنه... تلاشی که هیچ وقت متوقف نخواهد شد...
ما البرزمنی ها برای دیدن این اثر زیبای خاص رهسپار شمال شدیم تا از نزدیک ببینیم و لمسش کنیم... مقصد ما غارآبی دانیال بود...
صبح مثل همیشه به موقع سفر آغاز شد و پیچ و خم جاده و تاریکی قبل از صبح فرصت مناسبی برای یک چرت قبل از صبحانه بود... به سیاه بیشه رسیدیم و در کنار دیدن منظره ی زیبای طبیعت صبحانه را نوش جان کردیم...
معارفه کردیم و با هم آشنا تر شدیم از مخمل و مادر بزرگه گفتیم و از پرین و جودی ابوت و برونکای بد جنس..... بالاخره به اول مسیر پیاده روی جنگلی رسیدیم. کوله و کلاه رو برداشتیم و به راه افتادیم...
در ابتدای جنگل درخت زیبای لیلکی رو دیدیم و مقداری برای دوستان از جنگل های هیرکانی گفتم.
هنوز راهی نرفته بودیم که صدای زیبای موسیقی خاص و جذاب " هنگ درام" در دل جنگل ما رو مسحور خودش کرد... هنرمندی خوش ذوق در دل جنگل برای طبیعت دوستان موسیقی دلنشینی می نواخت
از لابه لای درخت های زیبا و خزه بسته گذشتیم . درخت انجیلی و شیردار را هم در مسیر دیدیم تا به دهانه خنک غار رسیدیم...
نسیم خنک از داخل غار به صورت داغ و عرق کرده ی ما میخورد و به صورت وسوسه انگیزی از ما می خواست که پا به درون دل تاریک غار بگذاریم... ما هم درنگ نکردیم و سفر هیجان انگیز آبی ما شروع شد...
داخل غار صدای نغمه ی آب به گوش می رسید که سرمستانه و بی خیال در حال خلق اثر هنرمندانه اش بود... با نورهای روی سرمان راه رو پیدا می کردیم و لبخند زنان با حیرت فراوان به زیبایی های داخل غار نگاه می کردیم...
از حوضچه ها و آبشارها و تنگه ها گذشتیم و لحظه ای سکوت کردیم و در تاریکی مطلق غار فرو رفتیم... فقط آب بود که بی وقفه می خواند...
بعد از اینکه حسابی سردمون شد و استخون هامون به رقص در اومد از غار بیرون اومدیم و لیز خوران به سمت محل اتراق رفتیم تا خستگی در کنیم و ناهار نوش جان کنیم...
چای آتیشی و دمنوش هم حالمون رو بهتر کرد ... کمی استراحت و شروع برگشت ما آغاز شد...
داخل اتوبوس دو گروه شدیم و به یاد کارتون های قدیمی و حمایت از حیوانات یک گروه اسمش رو گذاشت پا کوتاه(اسم سگ حنا) و گروهی دیگه شد بارون (اسم سگ پرین)و مسابقه شروع شد...
سرگرم و خوشحال بودیم که اتوبوسمان پا رو تو یک کفش کرد و گفت نمیرم که نمیرم... ولی ما باز با روحیه فراوان با بازی خودمون رو سرگرم کردیم تا اینکه ماشین بعدی از راه رسید و ما به راهمون ادامه دادیم...
خلاصه با کلی خاطره و اتفاقات خوب این سفر هم به پایان رسید و تا مدت ها یادش خنده بر لب ما خواهد آورد...
با تشکر از همه همسفرهای همدل و همراه که با سختی ها کنار آمدند و باعث شدند تا لحظات به بهترین نحو بگذره. همین طور ممنون از شهام و آقای امینی زاده که بودنشون باعث دلگرمی و قوت قلب من و همسفرها بود...
لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.
مدیران انجمن: admin1
زمان ایجاد صفحه: 0.073 ثانیه
