- ارسال ها: 1247
- تشکرهای دریافت شده: 406
- خانه
- سفرنامه ها
- باشگاه گردشگری البرزمن
- سفرنامه های تابستان 96
- سفرنامه تور جنگل و غار دیورش مورخ 96/06/03
×
تصاویر و سفرنامه تورهای تابستان 96
سفرنامه تور جنگل و غار دیورش مورخ 96/06/03
- مدیر سفرنامه ها
-
نويسنده موضوع
- آفلاین
- مدير انجمن
-
کمتر
بیشتر
8 سال 9 ماه قبل - 8 سال 9 ماه قبل #1760
توسط مدیر سفرنامه ها
سفرنامه تور جنگل و غار دیورش مورخ 96/06/03 was created by مدیر سفرنامه ها
سفرنامه تور جنگل و غار دیورش
مورخ 96/06/03
راهنما: محمدرضا زمان فر
به نام حضرت دوست
اولین جمعه، آخرین ماه تابستان
هوای صبح ها کم کم دلپذیر شده و خنکی هوا خبر رفتن تابستان پر شور حال و آمدن پاییز هزار رنگ را می دهد
همرا با کاپdتان فرزاد و همکار عزیزم شاهین جان به انتظار هم راهان بودیم.
پس از رسیدن تمامی هم سفران و اضافه شدن 3 هم سفر پر انرژی در هشتگرد ره سپار شدیم برای ساختن یک روز عالی و پر خاطره
دم دم های طلوع آفتاب به الماس شاندیز رسیدیم و صبحانه مفصلی میل کردیم.
در مسیر به رسم همیشگیمان از خودمان گفتیم و با خانواده خوب جدیدمان آشنا شدیم
به شهر توتکابن با نماد جام مارلیک در میدان اصلی شهر رسیدیم
مینی بوس ها هم رسیدند و به سوی روستای دیورش حرکت کردیم
یک روستای زیبا با خانه های زیبای روستايى مرغ هایی که جوجه هایشان دنبالشان می دویدند، از داخل روستا گذر کردیم و به شالیزار های طبقاتی زیبایی رسیدیم که برنج ها درو شده بود و ساقه های سبز و زرد مانده در دامنه های قله زیبای درفک گیلان بسیار چشم نواز بود
از کنار ماهی سرا عبور کردیم و به دل جنگل های زیبای هیرکانی ميراث منحصر به فرد کشور عزیزمان که جا مانده از عصر ژوراسیک معروف به فسیل های زنده هستند رسیدیم
پس از قدم زدن 1ساعته در محل مناسبی زیراندازها را پهن کردیم.
هوای خوب، آتشی زیبا و چای آتشی دبش...
پس از مقداری استراحت همه هم سفران به جز یک نفر به سمت غار حرکت کردیم
وارد غار زيباى دیورش شدیم
کمی در دمای بسیار خنک غار تن به آب سپردیم که بسیار هیجان انگیز بود
برای درک بهتر این فضا همه نورها را خاموش کردیم و به سکوت نشستیم، احساسی وصف نا شدنی صدای چکه های آب خنکای هوای غار که نوازشمان می کرد در این گرمای بی رحم هوای تابستان.
بازگشتیم به محل کمپ و نهار میل کردیم
بعد از نهار گرمای هوا ما را به سمت رودخانه و حوضچه های آب زلالش کشیده شدیم و حسابی آب بازی کردیم و خنک شدیم.
آقا شاهین همکار عزیزم زحمت آوردن هندوانه را کشیده بود که در رودخانه حسابی خنک شده بود و دیگر وقت خوردنش فرا رسیده بود
هندوانه قرمز و شیرینی بود که همه میل کردند
در این میان یکی به اعضای گروه ما اضافه شد، یک سگ زبیای بسیار دوست داشتنی که هم سفران هم حسابی ازش پذیرایی کردند
دیگر وقت بازگشت از جنگل بود
در جلوی صف آن سگ به پاس محبت هم سفران ما را هم راهی می کرد و نم نم باران حسابی طراوت بخش بود
پس از رسیدن به اتوبوس یکی از هم سفران با بستنی خوشمزه ای از همه پذیرایی کرد ( صبح دیر آمده بود)
در راه بازگشت هم همه هم سفران با شربت بیدمشک پذیرایی شدند و کلی گفتیم و خندیدیم و شاد شدیم
چراغ راهنمایی خبر از رسیدن می دهد
به البرز سر افراز
در میعاد گاه همیشگی البرز من جایی که سفر پایان ندارد هم سفران را بدرود گفتیم به امید سفر های آینده
در پایان تشکر می کنم از همه هم سفران عزیزم که در یک روز به یاد ماندنی من را هم راهی کردند
و تشکر ويژه از آقای شاهین جهان پور بابت تمامی زحماتی که کشیدند.
دلتون همیشه شاد لبتون همیشه خندان
مورخ 96/06/03
راهنما: محمدرضا زمان فر
به نام حضرت دوست
اولین جمعه، آخرین ماه تابستان
هوای صبح ها کم کم دلپذیر شده و خنکی هوا خبر رفتن تابستان پر شور حال و آمدن پاییز هزار رنگ را می دهد
همرا با کاپdتان فرزاد و همکار عزیزم شاهین جان به انتظار هم راهان بودیم.
پس از رسیدن تمامی هم سفران و اضافه شدن 3 هم سفر پر انرژی در هشتگرد ره سپار شدیم برای ساختن یک روز عالی و پر خاطره
دم دم های طلوع آفتاب به الماس شاندیز رسیدیم و صبحانه مفصلی میل کردیم.
در مسیر به رسم همیشگیمان از خودمان گفتیم و با خانواده خوب جدیدمان آشنا شدیم
به شهر توتکابن با نماد جام مارلیک در میدان اصلی شهر رسیدیم
مینی بوس ها هم رسیدند و به سوی روستای دیورش حرکت کردیم
یک روستای زیبا با خانه های زیبای روستايى مرغ هایی که جوجه هایشان دنبالشان می دویدند، از داخل روستا گذر کردیم و به شالیزار های طبقاتی زیبایی رسیدیم که برنج ها درو شده بود و ساقه های سبز و زرد مانده در دامنه های قله زیبای درفک گیلان بسیار چشم نواز بود
از کنار ماهی سرا عبور کردیم و به دل جنگل های زیبای هیرکانی ميراث منحصر به فرد کشور عزیزمان که جا مانده از عصر ژوراسیک معروف به فسیل های زنده هستند رسیدیم
پس از قدم زدن 1ساعته در محل مناسبی زیراندازها را پهن کردیم.
هوای خوب، آتشی زیبا و چای آتشی دبش...
پس از مقداری استراحت همه هم سفران به جز یک نفر به سمت غار حرکت کردیم
وارد غار زيباى دیورش شدیم
کمی در دمای بسیار خنک غار تن به آب سپردیم که بسیار هیجان انگیز بود
برای درک بهتر این فضا همه نورها را خاموش کردیم و به سکوت نشستیم، احساسی وصف نا شدنی صدای چکه های آب خنکای هوای غار که نوازشمان می کرد در این گرمای بی رحم هوای تابستان.
بازگشتیم به محل کمپ و نهار میل کردیم
بعد از نهار گرمای هوا ما را به سمت رودخانه و حوضچه های آب زلالش کشیده شدیم و حسابی آب بازی کردیم و خنک شدیم.
آقا شاهین همکار عزیزم زحمت آوردن هندوانه را کشیده بود که در رودخانه حسابی خنک شده بود و دیگر وقت خوردنش فرا رسیده بود
هندوانه قرمز و شیرینی بود که همه میل کردند
در این میان یکی به اعضای گروه ما اضافه شد، یک سگ زبیای بسیار دوست داشتنی که هم سفران هم حسابی ازش پذیرایی کردند
دیگر وقت بازگشت از جنگل بود
در جلوی صف آن سگ به پاس محبت هم سفران ما را هم راهی می کرد و نم نم باران حسابی طراوت بخش بود
پس از رسیدن به اتوبوس یکی از هم سفران با بستنی خوشمزه ای از همه پذیرایی کرد ( صبح دیر آمده بود)
در راه بازگشت هم همه هم سفران با شربت بیدمشک پذیرایی شدند و کلی گفتیم و خندیدیم و شاد شدیم
چراغ راهنمایی خبر از رسیدن می دهد
به البرز سر افراز
در میعاد گاه همیشگی البرز من جایی که سفر پایان ندارد هم سفران را بدرود گفتیم به امید سفر های آینده
در پایان تشکر می کنم از همه هم سفران عزیزم که در یک روز به یاد ماندنی من را هم راهی کردند
و تشکر ويژه از آقای شاهین جهان پور بابت تمامی زحماتی که کشیدند.
دلتون همیشه شاد لبتون همیشه خندان
Last edit: 8 سال 9 ماه قبل by مدیر سفرنامه ها.
لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.
مدیران انجمن: admin1
زمان ایجاد صفحه: 0.102 ثانیه
