- ارسال ها: 1247
- تشکرهای دریافت شده: 406
- خانه
- سفرنامه ها
- باشگاه گردشگری البرزمن
- سفرنامه های بهار 96
- سفرنامه تور همدان مورخ 96/1/6
×
تصاویر و سفرنامه تورهای بهار 96
سفرنامه تور همدان مورخ 96/1/6
- مدیر سفرنامه ها
-
نويسنده موضوع
- آفلاین
- مدير انجمن
-
کمتر
بیشتر
9 سال 1 ماه قبل #1664
توسط مدیر سفرنامه ها
سفرنامه تور همدان مورخ 96/1/6 was created by مدیر سفرنامه ها
سفرنامه تور همدان
مورخ 96/1/6
راهنما: وحید شعبانی
با یاد او
نوروز که می شود آدم به یاد کودکی ها می افتد و سفرهای دسته جمعی. صبح روز ششم از فروردین ماه ۹۶ به شوق سفر چشمهایمان را باز می کنیم و راهی سفری تازه به سرزمینی کهن می شویم. مقصدمان اینبار پایتخت باستانی ایران شهر همدان است . قبل از طلوع خورشید همراه یارانمان به راه می افتیم و دل به جاده می زنیم.
اولین توقفمان برای صبحانه است. رستوران نعنا میزبان ما می شود و ناشتی لذیذ نوش جان می کنیم. پس از صرف صبحانه همسفران یک به یک میکروفن در دست گرفته و خود را معرفی می کنند. از خودشان می گویند و اسم و رسمشان. کم کم شهر همدان از دور خودنمایی می کند. وارد شهر می شویم و خانم خدابنده لو لیدر محلی شهر هم به ما می پیوندند. همراه ایشان برای بازدید از اولین مقصدمان راهی آبشار و کتیبه گنجنامه می شویم. هنوز بعد از گذشت چند روز برف روی صخره ها خودنمایی می کند. لیدر محلی توضیحاتی درباره کتیبه ها می دهد و همسفران با شوق و ذوق به توضیحات گوش می دهند.
کلی عکس می گیریم و به سمت مقصد بعدیمان به راه می افتیم.
از کوچه ای قدیمی و باریک در میدان اصلی شهر عبور می کنیم و به مقبره استر و مردخای می رسیم. مقبره ای که شواهد نشانگر قدمت حدودا ۷۰۰ ساله آن هستند. اینجا از مقدس ترین مکان های مورد استفاده یهودیان در سرتاسر جهان می باشد. پیرمرد راهنما با توضیحاتش ما را به عمق تاریخ می برد. تاریخی که در صحت آن گاها می توان شک کرد.
بار و بندیلمان را جمع می کنیم و می رویم برای صرف ناهار. شهر پر از مسافران نوروزی است. حالا ناهارمان را خورده ایم و روبروی مقبره فیلسوف و حکیم بزرگ مشرق زمین، شیخ الرئیس ابوعلی سینا ایستاده ایم . معماری آن کار طراح و معمار معاصر استاد هوشنگ سیحون است. وارد آرامگاه می شویم و خانم خدابنده با لحنی شیرین درباره زندگی و آثار ابن سینا برایمان می گوید. در بام مجموعه می ایستیم و عکسی به یادگار می گیریم. سوار اتوبوس شده و به سمت آخرین مقصدمان می رویم.
ز دست دیده و دل هر دو فریاد ...
اینجا مقبره بابا طاهر عریان عارف و شاعر نامی ایران زمین است . بنای زیبایی دارد و بر تمام دیوارهای آن اشعار بابا طاهر به خط خوش نگاشته شده است. برای لحظاتی از حضور در این فضای روحانی کیفور می شویم و می رویم.
در اطراف مقبره پر است از درشکه چی ها که با اسب هایشان ما در اطراف میدان تاب می دهند . هوایی به سرمان می خورد و حالا نوبت بازگشت است.
در راه برگشت به یمن تولد یکی از همسفرانمان جشنی می گیریم و کیکی می خوریم و لبانمان به لبخند باز می شود. سفر همیشه باعث ایجاد همبستگی و پیوستگی می شود. هوا تاریک شده است و ما در راه بازگشت از سفری دیگر هستیم. کرج از دور پیداست. با چراغ های چشمک زن ... البرز من و جمله ای آشنا؛ سفر پایان ندارد . . .
مورخ 96/1/6
راهنما: وحید شعبانی
با یاد او
نوروز که می شود آدم به یاد کودکی ها می افتد و سفرهای دسته جمعی. صبح روز ششم از فروردین ماه ۹۶ به شوق سفر چشمهایمان را باز می کنیم و راهی سفری تازه به سرزمینی کهن می شویم. مقصدمان اینبار پایتخت باستانی ایران شهر همدان است . قبل از طلوع خورشید همراه یارانمان به راه می افتیم و دل به جاده می زنیم.
اولین توقفمان برای صبحانه است. رستوران نعنا میزبان ما می شود و ناشتی لذیذ نوش جان می کنیم. پس از صرف صبحانه همسفران یک به یک میکروفن در دست گرفته و خود را معرفی می کنند. از خودشان می گویند و اسم و رسمشان. کم کم شهر همدان از دور خودنمایی می کند. وارد شهر می شویم و خانم خدابنده لو لیدر محلی شهر هم به ما می پیوندند. همراه ایشان برای بازدید از اولین مقصدمان راهی آبشار و کتیبه گنجنامه می شویم. هنوز بعد از گذشت چند روز برف روی صخره ها خودنمایی می کند. لیدر محلی توضیحاتی درباره کتیبه ها می دهد و همسفران با شوق و ذوق به توضیحات گوش می دهند.
کلی عکس می گیریم و به سمت مقصد بعدیمان به راه می افتیم.
از کوچه ای قدیمی و باریک در میدان اصلی شهر عبور می کنیم و به مقبره استر و مردخای می رسیم. مقبره ای که شواهد نشانگر قدمت حدودا ۷۰۰ ساله آن هستند. اینجا از مقدس ترین مکان های مورد استفاده یهودیان در سرتاسر جهان می باشد. پیرمرد راهنما با توضیحاتش ما را به عمق تاریخ می برد. تاریخی که در صحت آن گاها می توان شک کرد.
بار و بندیلمان را جمع می کنیم و می رویم برای صرف ناهار. شهر پر از مسافران نوروزی است. حالا ناهارمان را خورده ایم و روبروی مقبره فیلسوف و حکیم بزرگ مشرق زمین، شیخ الرئیس ابوعلی سینا ایستاده ایم . معماری آن کار طراح و معمار معاصر استاد هوشنگ سیحون است. وارد آرامگاه می شویم و خانم خدابنده با لحنی شیرین درباره زندگی و آثار ابن سینا برایمان می گوید. در بام مجموعه می ایستیم و عکسی به یادگار می گیریم. سوار اتوبوس شده و به سمت آخرین مقصدمان می رویم.
ز دست دیده و دل هر دو فریاد ...
اینجا مقبره بابا طاهر عریان عارف و شاعر نامی ایران زمین است . بنای زیبایی دارد و بر تمام دیوارهای آن اشعار بابا طاهر به خط خوش نگاشته شده است. برای لحظاتی از حضور در این فضای روحانی کیفور می شویم و می رویم.
در اطراف مقبره پر است از درشکه چی ها که با اسب هایشان ما در اطراف میدان تاب می دهند . هوایی به سرمان می خورد و حالا نوبت بازگشت است.
در راه برگشت به یمن تولد یکی از همسفرانمان جشنی می گیریم و کیکی می خوریم و لبانمان به لبخند باز می شود. سفر همیشه باعث ایجاد همبستگی و پیوستگی می شود. هوا تاریک شده است و ما در راه بازگشت از سفری دیگر هستیم. کرج از دور پیداست. با چراغ های چشمک زن ... البرز من و جمله ای آشنا؛ سفر پایان ندارد . . .
لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.
مدیران انجمن: admin1
زمان ایجاد صفحه: 0.049 ثانیه
