- ارسال ها: 1247
- تشکرهای دریافت شده: 406
- خانه
- سفرنامه ها
- باشگاه گردشگری البرزمن
- سفرنامه های بهار 97
- سفرنامه تور سی سنگان و دریاچه آویدر مورخ 97/2/7
- سفرنامه ها
- باشگاه گردشگری البرزمن
- سفرنامه های بهار 97
- سفرنامه تور سی سنگان و دریاچه آویدر مورخ 97/2/7
×
تصاویر و سفرنامه تورهای بهار 97
سفرنامه تور سی سنگان و دریاچه آویدر مورخ 97/2/7
- مدیر سفرنامه ها
-
نويسنده موضوع
- آفلاین
- مدير انجمن
-
کمتر
بیشتر
8 سال 1 ماه قبل #1890
توسط مدیر سفرنامه ها
سفرنامه تور سی سنگان و دریاچه آویدر مورخ 97/2/7 was created by مدیر سفرنامه ها
سفرنامه تور سی سنگان و دریاچه آویدر
مورخ 97/2/7
راهنما: سهیل صالحی
به شاخ شکوفه بتابید شید
شکفتند آن غنچههای سپید
ز الوان سبز و سپید و گلی
ببستند شاخ درختان حلی
درختاست چون نو عروسیملوس
بهار است داماد آن نوعروس
چو پرمهر مام، آفتاب از فلک
کند دختر نازنین را بزک
به گوشش کند گوشواری قشنگ
ز الماس و ازگوهر رنگرنگ
ملک الشعرای بهار
بهار فصل جوانههاست. فصلی که هر طرف رو میبینیم گلی رروییده یا درختی جوانه زده. تو این فصل انگار طبیعت درحال لبخند زدنه و شادی کردنه، اوج زیبایی بهار هم اردیبهشته، اردیبهشت یعنی ایران بهشتی...
در این روزهای زیبا عازم سفر به جنگلهای شمال ایران شدیم. جنگل هایی که میلیون ها سال زنده و استوار در نوار ساحلی دریای کاسپین خودنمایی می کنند. درختانی که هرکدام از ما قسمتی از خاطرات کودکی ما در شمال شده اند. بلوط، انجیلی، ممرز، افرا.... همه و همه میراث ارزشمند پدران ما هستند ما نیز باید برای نگهداری آن ها از جان مایه گذاشته و شکوه این جنگل ها را حفظ کنیم چرا که حیات خودمان و فرزندانمان در گرو سلامت همین طبیعت اطرافماان هست.
با هم دست به دست برای حفاظت از طبیعت ایران عزیز....
جمعه صبح قبل از طلوع آفتاب به طرف جاده کرج چالوس راه افتادیم. هرچقدر که جلو تر می رفتیم از تاریکی هوا کاسته می شد و به گرمای اون اضافه می شد. نزدیک تونل کندوان برف روی کوه ها نشسته بود که دیدنش همه مارو ذوق زده کرده بود. بعد از خوردن صبحونه در سیاه بیشه و دیدین منظرهی بسیار زیبای جادهی چالوس از بالا در طول مسیر با هم بیشتر آشنا شدیم و از تجربه ها و خاطرات هم گفتیم و شنیدیم. دیگه بوی شمال حس می کردیم. در مسیر مرزن آباد به چالوس درختان افرا رو دیدیم که بین جاده قدیم و آزادراه تهران شمال گیر افتاده بودن این درختان شیرهی بسیار مغذی دارند که در کشورهای مختلف از اون بهره برداری میکنند. از چالوس که به سمت نوشهر میرفتیم دیگه سقفهای شیروانی رنگارنگ رو میدیدیم. دریا از دور پیدا بود. وارد جاده منتهی به سی سنگان که شدیم سمت راست جنگل، سمت چپ دریای آرام و مه گرفته... مگه میشه این همه زیبایی یکجا جمع بشه...همگی مست این طبیعت بخشنده بودیم.
به ساحل سی سنگان رسیدیم. لب دریا رفتیم قدم زدیم زیر بارون و برای بار هزارم عاشق شدیم...کنار ساحل باد آرامی میوزید همسفرامون قایق سواری کردن بعضی ها هم اسب سوار شدن. بعد از اینکه یه دل سیر کنار دریا بودیم به سمت رستوران رفتیم ...
رستورانمون تو دل جنگل بود، آلاچیقها و میزهای خوشگل که مابین درختان بودند. ناهار خوشمزه رو خوردیم و آماده حرکت به طرف دریاچه شدیم ...
دورتادورمون جنگل، دریاچه در وسط، جزیره مصنوعی هم وسط دریاچه با سروهایی زیبا و سرسبز ...
بدون معطلی راهی پیاده روی دور دریاچه شدیم هر چقدر که جلو تر می رفتیم منظره عوض می شد. ابرهایی که روی جنگل بودند داشتند به سمت بالا حرکت می کردند زیبایی چشم انداز رو دوچندان کرده بود. وجود گردشگرانی که با ریختن زباله، روشن کردن آتش روی سبزهها و شکستن شاخههای درختان انگار جز تخریب طبیعت هنر دیگه ای نداشتند برای همه ناراحت کننده بود. کنار دریاچه نشستیم، نفسی تازه کردیم، از مناظر زیبا لذت بردیم. یکی از همسفرامون صدای خوبی داشتند لطف کردند برامون آواز خوندند. بعضیها هم انقدر غرق طبیعت شده بودن که خوابشون برد. خواب کنار دریاچه با صدای پرندهها واقعا لذت بخشه....دیگه وقت برگشت بود....ارام آرام به طرف همسفر سوئدیمون که منتظر ما بود به راه افتادیم .
[img]http://alborzeman.ir/images/tour/97/2ordibehesht/7sisangan/sisangan-4.jpg[/img [img]http://alborzeman.ir/images/tour/97/2ordibehesht/7sisangan/sisangan-6.jpg
در طول مسیر برگشت هوا خیلی دلنشین و خاص بود. برای خرید سوغاتی توقف کردیم، چای و نسکافه خوردیم، زیتون و کلوچه خریدیم و حسابی کیف کردیم. بعد از استراحت داخل اتوبوس در کنار هم آواز خوندیم و گپ زدیم و موسیقی گوش کردیم تا به شهر زیبای کرج رسیدیم. سپاس از خانم صدری همکاری گرامی .
به امید دیدار شما خوبان ... .
مورخ 97/2/7
راهنما: سهیل صالحی
به شاخ شکوفه بتابید شید
شکفتند آن غنچههای سپید
ز الوان سبز و سپید و گلی
ببستند شاخ درختان حلی
درختاست چون نو عروسیملوس
بهار است داماد آن نوعروس
چو پرمهر مام، آفتاب از فلک
کند دختر نازنین را بزک
به گوشش کند گوشواری قشنگ
ز الماس و ازگوهر رنگرنگ
ملک الشعرای بهار
بهار فصل جوانههاست. فصلی که هر طرف رو میبینیم گلی رروییده یا درختی جوانه زده. تو این فصل انگار طبیعت درحال لبخند زدنه و شادی کردنه، اوج زیبایی بهار هم اردیبهشته، اردیبهشت یعنی ایران بهشتی...
در این روزهای زیبا عازم سفر به جنگلهای شمال ایران شدیم. جنگل هایی که میلیون ها سال زنده و استوار در نوار ساحلی دریای کاسپین خودنمایی می کنند. درختانی که هرکدام از ما قسمتی از خاطرات کودکی ما در شمال شده اند. بلوط، انجیلی، ممرز، افرا.... همه و همه میراث ارزشمند پدران ما هستند ما نیز باید برای نگهداری آن ها از جان مایه گذاشته و شکوه این جنگل ها را حفظ کنیم چرا که حیات خودمان و فرزندانمان در گرو سلامت همین طبیعت اطرافماان هست.
با هم دست به دست برای حفاظت از طبیعت ایران عزیز....
جمعه صبح قبل از طلوع آفتاب به طرف جاده کرج چالوس راه افتادیم. هرچقدر که جلو تر می رفتیم از تاریکی هوا کاسته می شد و به گرمای اون اضافه می شد. نزدیک تونل کندوان برف روی کوه ها نشسته بود که دیدنش همه مارو ذوق زده کرده بود. بعد از خوردن صبحونه در سیاه بیشه و دیدین منظرهی بسیار زیبای جادهی چالوس از بالا در طول مسیر با هم بیشتر آشنا شدیم و از تجربه ها و خاطرات هم گفتیم و شنیدیم. دیگه بوی شمال حس می کردیم. در مسیر مرزن آباد به چالوس درختان افرا رو دیدیم که بین جاده قدیم و آزادراه تهران شمال گیر افتاده بودن این درختان شیرهی بسیار مغذی دارند که در کشورهای مختلف از اون بهره برداری میکنند. از چالوس که به سمت نوشهر میرفتیم دیگه سقفهای شیروانی رنگارنگ رو میدیدیم. دریا از دور پیدا بود. وارد جاده منتهی به سی سنگان که شدیم سمت راست جنگل، سمت چپ دریای آرام و مه گرفته... مگه میشه این همه زیبایی یکجا جمع بشه...همگی مست این طبیعت بخشنده بودیم.
به ساحل سی سنگان رسیدیم. لب دریا رفتیم قدم زدیم زیر بارون و برای بار هزارم عاشق شدیم...کنار ساحل باد آرامی میوزید همسفرامون قایق سواری کردن بعضی ها هم اسب سوار شدن. بعد از اینکه یه دل سیر کنار دریا بودیم به سمت رستوران رفتیم ...
رستورانمون تو دل جنگل بود، آلاچیقها و میزهای خوشگل که مابین درختان بودند. ناهار خوشمزه رو خوردیم و آماده حرکت به طرف دریاچه شدیم ...
دورتادورمون جنگل، دریاچه در وسط، جزیره مصنوعی هم وسط دریاچه با سروهایی زیبا و سرسبز ...
بدون معطلی راهی پیاده روی دور دریاچه شدیم هر چقدر که جلو تر می رفتیم منظره عوض می شد. ابرهایی که روی جنگل بودند داشتند به سمت بالا حرکت می کردند زیبایی چشم انداز رو دوچندان کرده بود. وجود گردشگرانی که با ریختن زباله، روشن کردن آتش روی سبزهها و شکستن شاخههای درختان انگار جز تخریب طبیعت هنر دیگه ای نداشتند برای همه ناراحت کننده بود. کنار دریاچه نشستیم، نفسی تازه کردیم، از مناظر زیبا لذت بردیم. یکی از همسفرامون صدای خوبی داشتند لطف کردند برامون آواز خوندند. بعضیها هم انقدر غرق طبیعت شده بودن که خوابشون برد. خواب کنار دریاچه با صدای پرندهها واقعا لذت بخشه....دیگه وقت برگشت بود....ارام آرام به طرف همسفر سوئدیمون که منتظر ما بود به راه افتادیم .
[img]http://alborzeman.ir/images/tour/97/2ordibehesht/7sisangan/sisangan-4.jpg[/img [img]http://alborzeman.ir/images/tour/97/2ordibehesht/7sisangan/sisangan-6.jpg
در طول مسیر برگشت هوا خیلی دلنشین و خاص بود. برای خرید سوغاتی توقف کردیم، چای و نسکافه خوردیم، زیتون و کلوچه خریدیم و حسابی کیف کردیم. بعد از استراحت داخل اتوبوس در کنار هم آواز خوندیم و گپ زدیم و موسیقی گوش کردیم تا به شهر زیبای کرج رسیدیم. سپاس از خانم صدری همکاری گرامی .
به امید دیدار شما خوبان ... .
لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.
- سفرنامه ها
- باشگاه گردشگری البرزمن
- سفرنامه های بهار 97
- سفرنامه تور سی سنگان و دریاچه آویدر مورخ 97/2/7
زمان ایجاد صفحه: 0.063 ثانیه
