- ارسال ها: 1247
- تشکرهای دریافت شده: 406
- خانه
- سفرنامه ها
- باشگاه گردشگری البرزمن
- سفرنامه های بهار 97
- سفرنامه تور قزوین گردی مورخ 1397/2/14
×
تصاویر و سفرنامه تورهای بهار 97
سفرنامه تور قزوین گردی مورخ 1397/2/14
- مدیر سفرنامه ها
-
نويسنده موضوع
- آفلاین
- مدير انجمن
-
کمتر
بیشتر
8 سال 1 ماه قبل #1894
توسط مدیر سفرنامه ها
سفرنامه تور قزوین گردی مورخ 1397/2/14 was created by مدیر سفرنامه ها
سفرنامه تور قزوین گردی
مورخ 1397/2/14
راهنما: سهیل صالحی
میبرزند ز مشرق شمع فلک زبانه
ای ساقی صبوحی درده می شبانه
عقلم بدزد لختی چند اختیار دانش
هوشم ببر زمانی تا کی غم زمانه
گر سنگ فتنه بارد فرق منش سپر کن
ور تیر طعنه آید جان منش نشانه
سعدی
روز جمعه سفر اول ما از کرج به قزوین بود و سفر بعدی از قزوین به عالم شور و غزل....به هر طرف که نگاهمان رو میاندازیم، هنرمندی عاشق با چیره دستی خود برایمان داستان سرایی می کند، تک تک کاشیهای مسجد جامع قزوین حرف برای گفتن دارند. سرای سعد السلطنه گویی زنده هست همچنان کاروانیان با جهازشان در رفت و آمدند...
عجب شهریست قزوین. سرشار از زیبایی...
دیدارمان را از درب کوشک آغاز میکنیم. شهر قزوین از قرنها پیش بر سر شاهراه اصلی جاده ابریشم و جادهی شمال به جنوب ایران قرار داشته. یعنی کاروانی که از شرق چین با بار ابریشم، از هندوستان با بار ادویه از خراسان با زعفران ناب به سمت مرکز امپراتوری روم به راه افتاده چند روزی در شهر قزوین توقف میکند، در تیمچهها و بازارهای قزوین به خرید و فروش میپردازد به حمام میرود و با مردم شهر دیدن میکند.... درآن زمان کاروانییان باید از دروازههای شهر وارد و خارج میشدند. یکی از این دروازهها دروازهی درب کوشک است که به سمت شمال قزوین و استان گیلان قرار گرفته. در کوچهها و خیابانها قدم میزنیم هر نقطهی شهر تماشایی ست. حمام قجر را میبینیم با دالانهای تو در تو که برای حفاظت از گرمای آتشدان ساخته شدهاند.
از حمام قجر در خیابان عبید زاکانی پیاده راه افتادیم تا تا به ورودی سرای سعد السلطنه رسیدیم. از قسمتهای مختلف از جمله چهارسوق بزرگ دیدن کردیم که اوج تزیینات و زیبایی کاروانسراست. ناها را در رستوران اقبالی میخوریم، با آقای اقبالی گپی میزنیم و قیمه نثار درجه یک نوش جان میکنیم...
کلیسای کانتور با همهی کوچک بودنش بیننده را غرق سادگی اش میکند. عبادتگاهی ساده و بی آلایش که گنبد فیروزهاش ما را یاد مساجد ایرانی میاندازد و نشانه رسوخ هنر ایرانی در قلب معماران روس آن زمان است ...
کمی آن طرف تر عمارت چهلستون است. عمارتی که سالها مرکز پادشاهی ایران زمین بوده و بزرگان را در سال های متوالی به چشم دیده است. این روزها نیز مامنی گرم برای آثار بزرگان هنر خوشنویسی قزوین است. به راستی شهر قزوین زادگاه بزرگان خط و خوشنویسی ایران است. دل از اینجا نمیکنیم لحظه لحظه سفرمان لذت است....دلمان را در چهلستون جا میگذاریم و به راه می افتیم.
همهرا گشتیم تا به خانه امینیها برسیم. حیاط سرسبز و ارسیهای ساختمان از همان بدو ورود دلربایی میکنند. مگر میشود خانهای به این زیبایی...خدا رحمت کند حاج محمدرضا امینی امینی رو در ساخت این خانه چنان ظرافتی به خرج دادهاند که هوش از سرمان میپرد. در اتاقهای مینشینیم. برپشتیها تکیه می زنیم چشم به سقف و دیوار میدوزیم. گردنمان خسته میشود اما روحمان جلا مییابد. زیبایی برای این خانه فقط یک کلمه است.... این خانه در کلمات نمیگنجد باید رفت و دید....
با روحی سرشار از آرامش به سمت آب انبار سردار به راه میافتیم. پلهها را یکی یکی پایین میرویم هر قدم به پایین میرویم خنکای زمین رو بیشتر حس میکنیم 47 پلهی 25 سانتی خودش بهترین ورزش است.. شکوه و هیبت گنبد خانهی اینجا مثال زدنیست.
به خیابان سپه میرسیم. اولین خیابان ایران که این روزها سنگ فرش هم شده است... دو طرف خیابان مغازهها و صاحبان قدیمیشان هستند از زرد چوبه فروشی گرفته تا عتیقه فروشی گرفته تا حموم عمومی و سقاخانه... سردر عالی قاپو در شمال خیابان چنان خودنمایی میکند که در نگاه اول نگاه هر بینندهای را جذب میکند.
به مسجد جامع رسیدهایم پیرمردها جلوی درب مسجد جمع شدهاند و حسابی مشغول گپ و گفت اند.... ارزش اجتماعی مسجد جامع از همین جا پیداست. وارد صحن اصلی میشویم گنبد اصلی و متارهها رو می بینیم و از جلوهگری کاشیهای معرق و هفت رنگ مست میشویم. بادهی راستین تزیینات این مسجد است و بس .
ساقیا بده جامی زان شراب روحانی
تا دمی برآسایم زین حجاب ظلمانی
شیخ بهایی
جای جای شهر قزوین رو دیدیم و شاد و سرخوش راهی شهرمان میشویم همسفرانمان از تجربیاتشون در این سفر میگن از لحظههای نابی که در بناهای تاریخی این شهر داشتند. باز هم مثل همیشه از قزوین برگشتیم و بیشتر دلتنگش شدیم. مگر میشود غرق ذوق و هنر ایرانی شویم و به راحتی دل بکنیم. به امید سفرهای بیشتر به آثار باستانی ابران عزیز و آشنایی با ارزشهای فرهنگی سرزمینمان. ایران را بگردیم ... .
مورخ 1397/2/14
راهنما: سهیل صالحی
میبرزند ز مشرق شمع فلک زبانه
ای ساقی صبوحی درده می شبانه
عقلم بدزد لختی چند اختیار دانش
هوشم ببر زمانی تا کی غم زمانه
گر سنگ فتنه بارد فرق منش سپر کن
ور تیر طعنه آید جان منش نشانه
سعدی
روز جمعه سفر اول ما از کرج به قزوین بود و سفر بعدی از قزوین به عالم شور و غزل....به هر طرف که نگاهمان رو میاندازیم، هنرمندی عاشق با چیره دستی خود برایمان داستان سرایی می کند، تک تک کاشیهای مسجد جامع قزوین حرف برای گفتن دارند. سرای سعد السلطنه گویی زنده هست همچنان کاروانیان با جهازشان در رفت و آمدند...
عجب شهریست قزوین. سرشار از زیبایی...
دیدارمان را از درب کوشک آغاز میکنیم. شهر قزوین از قرنها پیش بر سر شاهراه اصلی جاده ابریشم و جادهی شمال به جنوب ایران قرار داشته. یعنی کاروانی که از شرق چین با بار ابریشم، از هندوستان با بار ادویه از خراسان با زعفران ناب به سمت مرکز امپراتوری روم به راه افتاده چند روزی در شهر قزوین توقف میکند، در تیمچهها و بازارهای قزوین به خرید و فروش میپردازد به حمام میرود و با مردم شهر دیدن میکند.... درآن زمان کاروانییان باید از دروازههای شهر وارد و خارج میشدند. یکی از این دروازهها دروازهی درب کوشک است که به سمت شمال قزوین و استان گیلان قرار گرفته. در کوچهها و خیابانها قدم میزنیم هر نقطهی شهر تماشایی ست. حمام قجر را میبینیم با دالانهای تو در تو که برای حفاظت از گرمای آتشدان ساخته شدهاند.
از حمام قجر در خیابان عبید زاکانی پیاده راه افتادیم تا تا به ورودی سرای سعد السلطنه رسیدیم. از قسمتهای مختلف از جمله چهارسوق بزرگ دیدن کردیم که اوج تزیینات و زیبایی کاروانسراست. ناها را در رستوران اقبالی میخوریم، با آقای اقبالی گپی میزنیم و قیمه نثار درجه یک نوش جان میکنیم...
کلیسای کانتور با همهی کوچک بودنش بیننده را غرق سادگی اش میکند. عبادتگاهی ساده و بی آلایش که گنبد فیروزهاش ما را یاد مساجد ایرانی میاندازد و نشانه رسوخ هنر ایرانی در قلب معماران روس آن زمان است ...
کمی آن طرف تر عمارت چهلستون است. عمارتی که سالها مرکز پادشاهی ایران زمین بوده و بزرگان را در سال های متوالی به چشم دیده است. این روزها نیز مامنی گرم برای آثار بزرگان هنر خوشنویسی قزوین است. به راستی شهر قزوین زادگاه بزرگان خط و خوشنویسی ایران است. دل از اینجا نمیکنیم لحظه لحظه سفرمان لذت است....دلمان را در چهلستون جا میگذاریم و به راه می افتیم.
همهرا گشتیم تا به خانه امینیها برسیم. حیاط سرسبز و ارسیهای ساختمان از همان بدو ورود دلربایی میکنند. مگر میشود خانهای به این زیبایی...خدا رحمت کند حاج محمدرضا امینی امینی رو در ساخت این خانه چنان ظرافتی به خرج دادهاند که هوش از سرمان میپرد. در اتاقهای مینشینیم. برپشتیها تکیه می زنیم چشم به سقف و دیوار میدوزیم. گردنمان خسته میشود اما روحمان جلا مییابد. زیبایی برای این خانه فقط یک کلمه است.... این خانه در کلمات نمیگنجد باید رفت و دید....
با روحی سرشار از آرامش به سمت آب انبار سردار به راه میافتیم. پلهها را یکی یکی پایین میرویم هر قدم به پایین میرویم خنکای زمین رو بیشتر حس میکنیم 47 پلهی 25 سانتی خودش بهترین ورزش است.. شکوه و هیبت گنبد خانهی اینجا مثال زدنیست.
به خیابان سپه میرسیم. اولین خیابان ایران که این روزها سنگ فرش هم شده است... دو طرف خیابان مغازهها و صاحبان قدیمیشان هستند از زرد چوبه فروشی گرفته تا عتیقه فروشی گرفته تا حموم عمومی و سقاخانه... سردر عالی قاپو در شمال خیابان چنان خودنمایی میکند که در نگاه اول نگاه هر بینندهای را جذب میکند.
به مسجد جامع رسیدهایم پیرمردها جلوی درب مسجد جمع شدهاند و حسابی مشغول گپ و گفت اند.... ارزش اجتماعی مسجد جامع از همین جا پیداست. وارد صحن اصلی میشویم گنبد اصلی و متارهها رو می بینیم و از جلوهگری کاشیهای معرق و هفت رنگ مست میشویم. بادهی راستین تزیینات این مسجد است و بس .
ساقیا بده جامی زان شراب روحانی
تا دمی برآسایم زین حجاب ظلمانی
شیخ بهایی
جای جای شهر قزوین رو دیدیم و شاد و سرخوش راهی شهرمان میشویم همسفرانمان از تجربیاتشون در این سفر میگن از لحظههای نابی که در بناهای تاریخی این شهر داشتند. باز هم مثل همیشه از قزوین برگشتیم و بیشتر دلتنگش شدیم. مگر میشود غرق ذوق و هنر ایرانی شویم و به راحتی دل بکنیم. به امید سفرهای بیشتر به آثار باستانی ابران عزیز و آشنایی با ارزشهای فرهنگی سرزمینمان. ایران را بگردیم ... .
لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.
زمان ایجاد صفحه: 0.107 ثانیه
