- ارسال ها: 1247
- تشکرهای دریافت شده: 406
- خانه
- سفرنامه ها
- باشگاه گردشگری البرزمن
- سفرنامه های بهار 97
- سفرنامه تور گلابگیری کاشان مورخ 97/2/21
×
تصاویر و سفرنامه تورهای بهار 97
سفرنامه تور گلابگیری کاشان مورخ 97/2/21
- مدیر سفرنامه ها
-
نويسنده موضوع
- آفلاین
- مدير انجمن
-
کمتر
بیشتر
8 سال 4 هفته قبل #1902
توسط مدیر سفرنامه ها
سفرنامه تور گلابگیری کاشان مورخ 97/2/21 was created by مدیر سفرنامه ها
سفرنامه تور گلابگیری کاشان
مورخ 1397/2/21
راهنما: وحید شعبانی
با یاد او
بهار که باشد و اردیبهشت همیشه پای سفر در میان است .. صبح زود مغزمان فرمان میدهد و پلک های به هم چسبیده مان اجرا میکنند .. چشم باز می کنیم و خود را در وعده گاه سفرهایمان میبینیم .. خانم داناو همسفران جان نیز آمده اند و شاد و خندان مهیای سفر به سرزمین گل و گلاب هستیم.. کاپیتان سید محسن استارت می زند و ... رفتیم ..
در لابلای تاریک و روشن دم صبح خواب داخل اتوبوس به بعضی ها میچسبد و بعضی هم متفکرانه به پشتی صندلی جلوی خود می نگرند.. منزل اولمان بعد از طلوع آفتاب ، مهتاب است و صبحانه ای لذیذ .. بعد از صرف صبحانه قلنجی میشکانیم و آماده معارفه می شویم .. یاران تک تک خود را معرفی می کنند و ما هم کلی با ایشان شوخی می کنیم .. دیدن چهره های خندان ۱۴ معصوم و یاران ببر مازندران و یاران دیگر حال خوبی به آدم می دهد...
به ابتدای جاده برزک رسیده ایم و محمد آقای گل در انتظار ماست.. برزک کوهستانیست ولی از اقبال بلند ما گل هایش باز شده اند .. بسم ا... گویان شروع به گل چیدن میکنیم و میرویم به باغ پریان ...
در کارگاه گلابگیری سنتی ایستاده ایم و محمد آقا در حال توضیح دادن مراحل گلابگیری هستند.. دوستان نیز سوالاتی می پرسند و عده ای نیز به عکاسی مشغولند...
عرقیجات داخل کارگاه نیز آرام آرام جیبهای همسفرانمان را خالی میکنند.. چای هیزمی میخوریم و به سمت کاشان حرکت میکنیم ...
هوای گرم کاشان با هوای خنک برزک قابل مقایسه نیست اما باز از خوش شانسی ما هوا ابریست.. رستوران هتل نگین میزبان ما است و ناهار را به لب خندان اینجا نوش جان می کنیم ...
بعد از ناهار به راه می افتیم و وارد بافت تاریخی کاشان می شویم ...
از محتشم و کاشان میگوییم تا آب انبار و ساباط و روزگاران قدیم ... لحظاتی را هم در محله سلطان میر احمد سپری می کنیم و پس از آن راهی دیدار از خانه با شکوه عباسیان می شویم ...
یارانمان سرخوش و سرمست بازیگوشی میکنند و عکس می گیرند . کمی از خانه می گوییم و به جایش کلی عکس یادگاری می گیریم . از اتاق عقد دیدن می کنیم و متعاقبش اتاق خواستگاری ..اینجاست که برخی از مسافران دم بختمان گل از گلشان می شکفد..اینجا معماری خودش را خاصه به رخمان میکشد ...
به خنکای سرداب و پس سرداب میرویم و کیفور می شویم ...
خلاصه... خانه عباسیان را با همه زیباییهایش باید ترک کنیم ... از ترافیک جان سالم به در میبریم و به مهر و ماه میرسیم ... اینجا برای تلاش هم باید در صف ایستاد ... کم کم به پایان سفرمان نزدیک می شویم ... در راه برگشت از کاشان بسیار شادیم و خندان.. آواز می خوانیم و مسابقه می دهیم ... حالا دیگر شب است ... روزی دیگر از عمرمان به نیکی با یاران عزیز تر از جانمان سپری شد و بسیار آموختیم ... کرج از دور پیداست ... میدان سپاه ... خداحافظی و رفتن یاران .. اما سفر همچنان پایان ندارد ...
تا دوباره بدرود...
مورخ 1397/2/21
راهنما: وحید شعبانی
با یاد او
بهار که باشد و اردیبهشت همیشه پای سفر در میان است .. صبح زود مغزمان فرمان میدهد و پلک های به هم چسبیده مان اجرا میکنند .. چشم باز می کنیم و خود را در وعده گاه سفرهایمان میبینیم .. خانم داناو همسفران جان نیز آمده اند و شاد و خندان مهیای سفر به سرزمین گل و گلاب هستیم.. کاپیتان سید محسن استارت می زند و ... رفتیم ..
در لابلای تاریک و روشن دم صبح خواب داخل اتوبوس به بعضی ها میچسبد و بعضی هم متفکرانه به پشتی صندلی جلوی خود می نگرند.. منزل اولمان بعد از طلوع آفتاب ، مهتاب است و صبحانه ای لذیذ .. بعد از صرف صبحانه قلنجی میشکانیم و آماده معارفه می شویم .. یاران تک تک خود را معرفی می کنند و ما هم کلی با ایشان شوخی می کنیم .. دیدن چهره های خندان ۱۴ معصوم و یاران ببر مازندران و یاران دیگر حال خوبی به آدم می دهد...
به ابتدای جاده برزک رسیده ایم و محمد آقای گل در انتظار ماست.. برزک کوهستانیست ولی از اقبال بلند ما گل هایش باز شده اند .. بسم ا... گویان شروع به گل چیدن میکنیم و میرویم به باغ پریان ...
در کارگاه گلابگیری سنتی ایستاده ایم و محمد آقا در حال توضیح دادن مراحل گلابگیری هستند.. دوستان نیز سوالاتی می پرسند و عده ای نیز به عکاسی مشغولند...
عرقیجات داخل کارگاه نیز آرام آرام جیبهای همسفرانمان را خالی میکنند.. چای هیزمی میخوریم و به سمت کاشان حرکت میکنیم ...
هوای گرم کاشان با هوای خنک برزک قابل مقایسه نیست اما باز از خوش شانسی ما هوا ابریست.. رستوران هتل نگین میزبان ما است و ناهار را به لب خندان اینجا نوش جان می کنیم ...
بعد از ناهار به راه می افتیم و وارد بافت تاریخی کاشان می شویم ...
از محتشم و کاشان میگوییم تا آب انبار و ساباط و روزگاران قدیم ... لحظاتی را هم در محله سلطان میر احمد سپری می کنیم و پس از آن راهی دیدار از خانه با شکوه عباسیان می شویم ...
یارانمان سرخوش و سرمست بازیگوشی میکنند و عکس می گیرند . کمی از خانه می گوییم و به جایش کلی عکس یادگاری می گیریم . از اتاق عقد دیدن می کنیم و متعاقبش اتاق خواستگاری ..اینجاست که برخی از مسافران دم بختمان گل از گلشان می شکفد..اینجا معماری خودش را خاصه به رخمان میکشد ...
به خنکای سرداب و پس سرداب میرویم و کیفور می شویم ...
خلاصه... خانه عباسیان را با همه زیباییهایش باید ترک کنیم ... از ترافیک جان سالم به در میبریم و به مهر و ماه میرسیم ... اینجا برای تلاش هم باید در صف ایستاد ... کم کم به پایان سفرمان نزدیک می شویم ... در راه برگشت از کاشان بسیار شادیم و خندان.. آواز می خوانیم و مسابقه می دهیم ... حالا دیگر شب است ... روزی دیگر از عمرمان به نیکی با یاران عزیز تر از جانمان سپری شد و بسیار آموختیم ... کرج از دور پیداست ... میدان سپاه ... خداحافظی و رفتن یاران .. اما سفر همچنان پایان ندارد ...
تا دوباره بدرود...
لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.
زمان ایجاد صفحه: 0.061 ثانیه
