- ارسال ها: 1247
- تشکرهای دریافت شده: 406
- خانه
- سفرنامه ها
- باشگاه گردشگری البرزمن
- سفرنامه های تابستان 98
- سفرنامه تور قلعه رودخان مورخ 1398/05/24
×
تصاویر و سفرنامه های تور های تابستان 98
سفرنامه تور قلعه رودخان مورخ 1398/05/24
- مدیر سفرنامه ها
-
نويسنده موضوع
- آفلاین
- مدير انجمن
-
کمتر
بیشتر
6 سال 9 ماه قبل #2257
توسط مدیر سفرنامه ها
سفرنامه تور قلعه رودخان مورخ 1398/05/24 was created by مدیر سفرنامه ها
سفرنامه تور قلعه رودخان
مورخ: 1398/05/24
راهنما: سحر بوذری
امروز ۲۴ امین روز از امرداد است و ما در میعادگاه همیشگی به استقبال همسفران باصفای البرزمن رفته ایم تا آغازگر سفری دیگر به مستحکم ترین دژ تاریخی گیلان باشیم. سفری از جنس تاریخ و طبیعت...
پس از گرد هم آمدن همه همسفران به سمت اتوبان قزوین-رشت حرکت کردیم. صبحانه مفصلی را در مسیر نوش جان کردیم و به آیین معارفه پرداختیم.
از پیشه و اصالت و علاقمندی هایمان گفتیم و رویای ۱۰ میلیارد تومان را در ذهنمان پروراندیم! از منجیل گفتیم و ویژگی های خاص شهرش ... پس از گذشت از رودبار و رستم آباد راه را به سمت شفت و قلعه رودخان ادامه دادیم و در مسیر ترانه های ناب هم خوانی کردیم.
به محوطه آغازین قلعه که رسیدیم مغازه ها و دکه ها با سوغات و لباس و غذای محلی خودنمایی می کرد. عکسی به یادگار گرفتیم و سرشار از انرژی پله ها را یکی یکی درنوردیدیم.
هرز گاهی در استراحتگاه های تعبیه شده در مسیر توقف کرده و زمان را به شادی و گرفتن عکس های یادگاری سپری کردیم.
پس از ساعتی دیوارهای استوار و باشکوه قلعه را دیدیم که از میان انبوه درختان خود نمایی می کرد و به همسفران انرژی مضاعفی برای پیمایش باقی مسیر می داد.
. وقتی به قلعه رسیدیم گویی خستگی به یکباره از تنمان بیرون رفت و شاد و پر انرژی به ماجراجویی در قلعه پرداختیم...
از برج و بارو ها ، از آب انبار با داستان های عجیبش تا شاه نشین قلعه همه و همه حکایت از داستان های مقاومت اساطیر ایران در مقابل هجوم دشمنان داشت و با قدم گذاشتن بر روی آجرها، غروری وصف ناپذیر مارا فرا می گرفت.
در پایان گشت و گذار در قلعه عکسی به یادگار گرفتیم و آواز خوان مسیر بازگشت را در پیش گرفتیم.
وقتی به محوطه پایین قلعه رسیدیم عطر آش و چای ذغالی، میرزاقاسمی و شامی همه فضا را پر کرده بود. پس با همسفران از خجالت معده هایمان در آمدیم و ناهاری دلچسب نوش جان کردیم.
سپس از مغازه های صنایع دستی دیدن کردیم و سوغات خریدیم و با لباس گیلکی خاطره سفرمان را جاودان کردیم.
سفر ما با توقفی برای خرید سوغات از منجیل تکمیل شد و پس از استراحتی کوتاه برای برگزاری مسابقه آماده شدیم.
همسفران به دو گروه تقسیم شدند . گروه غشی ها و گروه فرهیختگان... ترانه های قدیمی همخوانی کردند و در رقابتی تنگاتنگ هردو گروه برنده شدند.
در پایان سفر هم الهام و زهرا دو همسفر خوش سفر و پر انرژی مان همه همسفران را به بستنی میهمان کردند و این سفر نیز مانند سایر سفرها با خاطره ای شیرین پایان یافت.
پایانی از جنس آغازی دیگر چراکه با البرز من، #سفر_پایان_ندارد...
مورخ: 1398/05/24
راهنما: سحر بوذری
امروز ۲۴ امین روز از امرداد است و ما در میعادگاه همیشگی به استقبال همسفران باصفای البرزمن رفته ایم تا آغازگر سفری دیگر به مستحکم ترین دژ تاریخی گیلان باشیم. سفری از جنس تاریخ و طبیعت...
پس از گرد هم آمدن همه همسفران به سمت اتوبان قزوین-رشت حرکت کردیم. صبحانه مفصلی را در مسیر نوش جان کردیم و به آیین معارفه پرداختیم.
از پیشه و اصالت و علاقمندی هایمان گفتیم و رویای ۱۰ میلیارد تومان را در ذهنمان پروراندیم! از منجیل گفتیم و ویژگی های خاص شهرش ... پس از گذشت از رودبار و رستم آباد راه را به سمت شفت و قلعه رودخان ادامه دادیم و در مسیر ترانه های ناب هم خوانی کردیم.
به محوطه آغازین قلعه که رسیدیم مغازه ها و دکه ها با سوغات و لباس و غذای محلی خودنمایی می کرد. عکسی به یادگار گرفتیم و سرشار از انرژی پله ها را یکی یکی درنوردیدیم.
هرز گاهی در استراحتگاه های تعبیه شده در مسیر توقف کرده و زمان را به شادی و گرفتن عکس های یادگاری سپری کردیم.
پس از ساعتی دیوارهای استوار و باشکوه قلعه را دیدیم که از میان انبوه درختان خود نمایی می کرد و به همسفران انرژی مضاعفی برای پیمایش باقی مسیر می داد.
. وقتی به قلعه رسیدیم گویی خستگی به یکباره از تنمان بیرون رفت و شاد و پر انرژی به ماجراجویی در قلعه پرداختیم...
از برج و بارو ها ، از آب انبار با داستان های عجیبش تا شاه نشین قلعه همه و همه حکایت از داستان های مقاومت اساطیر ایران در مقابل هجوم دشمنان داشت و با قدم گذاشتن بر روی آجرها، غروری وصف ناپذیر مارا فرا می گرفت.
در پایان گشت و گذار در قلعه عکسی به یادگار گرفتیم و آواز خوان مسیر بازگشت را در پیش گرفتیم.
وقتی به محوطه پایین قلعه رسیدیم عطر آش و چای ذغالی، میرزاقاسمی و شامی همه فضا را پر کرده بود. پس با همسفران از خجالت معده هایمان در آمدیم و ناهاری دلچسب نوش جان کردیم.
سپس از مغازه های صنایع دستی دیدن کردیم و سوغات خریدیم و با لباس گیلکی خاطره سفرمان را جاودان کردیم.
سفر ما با توقفی برای خرید سوغات از منجیل تکمیل شد و پس از استراحتی کوتاه برای برگزاری مسابقه آماده شدیم.
همسفران به دو گروه تقسیم شدند . گروه غشی ها و گروه فرهیختگان... ترانه های قدیمی همخوانی کردند و در رقابتی تنگاتنگ هردو گروه برنده شدند.
در پایان سفر هم الهام و زهرا دو همسفر خوش سفر و پر انرژی مان همه همسفران را به بستنی میهمان کردند و این سفر نیز مانند سایر سفرها با خاطره ای شیرین پایان یافت.
پایانی از جنس آغازی دیگر چراکه با البرز من، #سفر_پایان_ندارد...
لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.
زمان ایجاد صفحه: 0.148 ثانیه
